دوستان خواهش میکنم کمکم کنید. ایشالا مشکل همگی شما هم حل بشه
بله من طبق قبل که گفتم همیشه دنبال اون مساله بودم و نشد
آره اون مشکل رو داشتم ولی در برابر این رویا بافیم مشکل کوچکتری بود.
من بخاطر مجموع رفتارم از خودم بیزار شدم. هم اون سادگی ها و خرد کردن غرور هم این رویلها و زندگی نکردن در زمان حال.
چشم الان با جزییات از رویاهام میگم.
من 7ساله که این مشکل رو دارم.
از شروع دبیرستان.
اون موقع همش رویاهام این بود که در درسم موفق بشم آدم بزرگی بشم و .........
الان و در حال حاضر:
ببینید یک بخشی مثلا میرم تو خیال که اون کسی که دوسش داشتم و من رو تنها گذاشت رو جاهای مختلف میبینم و من از نظر ظاهری مالی و.... در یک شرایط عالی هستم.
چون این شخص فامیل هست خیال بافی راحت تر میشه. مثلا میگم تو یه مراسم یا خونه اقوام ببینمش.........
همش دارم تو این شرایط زندگی میکنم.
یک بخش دیگه مربوط به شخص خودمه و میرم تو رویا که تو بهترین دانشگاه دارم درس میخونم و بهترین شغل و شرایط رو دارم....
نه دوست گلم ربط به مسایل رئزانه نداره. یعنی از مسایل روزانه برای خیال بافی استفاده نمیکنم اما مسایلی که پیش میاد منو تو جدید کردن رویاهام کمک میکنه. مثلا:
به تازگی یکی از اقواممون فوت شده و من حالا در این رویام که مثلا اون شخص رو تو این مراسم ها میبینم و صحبت میکنیم و حتی برای مراسم های آینده هم خیال بافی میکنم.
خیلی جالبه که من از نظر همه قیافه خوبی دارم.
بیشتر بانمکه قیافم تا خوشکل.
خوشتیپ هستم و خوب لباس میپوشم.
22 سالمه. سال آخر دانشگاه.
به خاطر اخلاقم که مهربون و صبور هستم خیلی همه دوستم دارن.
تو خونه هم مامانم خیلی هوامو داره. خواهر برادرامم که ازدواج کردن خیلی دوسم دارن و همه جوره بهم میرسن.
مثلا بی دلیل برام کادو میخرن بهم پول میدن همیشه اصرار دارن که باهاشون بیرون برم.
اما همه فکر من همون آمیه که تنهام گذاشت. اگه غریبه بود بازم. اما چون فامیله.............











علاقه مندی ها (Bookmarks)