سلام دوباره،
من هفته دیگه مسافرت هستم. البته ظاهراً دسترسی به اینترنت خواهم داشت و شاید به همدردی هم سر بزنم، ولی نمی تونم به سوالات صندلی داغ پاسخ بدم. برای همین فقط تا یکشنبه امکان پاسخ گویی دارم. الآن هم دیدم که خانم چشمک یک طومار طولانی تهیه کردند که من باید پاسخ بدم
امیدوارم برسم پاسخ بدم.
پاسخ به سوالات بچه مثبت:
1. چرا سعی می کنی توی فضای مجازی با کسی صمیمی نشی؟ مگه چه اشکالی داره صمیمی شدن؟
من از سن 15 سالگی تا سن 20 سالگی به خصوص چون از ایرانی ها دور افتاده بودم، خیلی به چت پناه برده بودم. توی چت روم های مختلف با ایرانی ها چت می کردم و خیلی دوستان اینترنتی داشتم. و وقتی ایران اومدم، 2 بار شد که همه بچه های اون چت روم جایی قرار گذاشتند که همدیگر رو ببینیم و من هم رفتم. من نمی خواهم به کسانی که چت می کنند، توهین کنم. ولی بیشترشون آدمهای عجیب غریبی بودند و بدتر از اینکه یک سری پسرهای 30 ساله ناجور هم اومده بودند قاطی ماها که 16-17 ساله بودیم و حالا فکر می کنم که چقدر خدا به ما رحم کرده بود. بماند که اونجا که جمع بودیم (تو یک پارکی بود) یک دفعه چند تا لات اومدند و یکیشون دستش یک چاقو که چه عرض کنم، یک قمه بزرگ بود!! ولی بعداً فهمید که ما اونهایی نیستیم که دنبالشون می گرده!نمی دونم کی رو می خواست بکشه.
و جدا از اینها، با کسان دیگری هم از طریق چت آشنا شدم و دیدار حضوری داشتم. کسانی هم بودند که آدم های بدی نبودند. ولی شاید بین بیشتر از 100 دوست اینترنتی که در طول 4-5 سال باهاشون آشنا شدم و با چند نفرشون هم ديدار حضوري داشتم، فقط 1 نفر بود که به درد دوستی می خورد. پسر خیلی خوبی هم بود. ولی واقعیتش این بود که ما فقط می تونستیم توی چت برای هم دوستان خوبی باشیم. چون در دیدارهای حضوری مشخص شد که از نظر فرهنگی خیلی با هم فرق داریم و تفاوت هایی هست که آدم هیچ وقت توی چت متوجه شون نمی تونه بشه. برای همین هم من فکر می کنم چند سال روزی چند ساعت از عمر با ارزشم رو پای یک سری رابطه هایی گذاشتم که آخرش هیچ فایده ای برام نداشتند و حتی من رو در خطر هم قرار دادند.
2. اون یه هفته ای که به خاطر حرف بزرگ اول اسمت نمی تونستی وارد تالار بشی چه احساسی داشتی؟
به تالار اعتیاد داشتم دیگه. راستش رو بگم می ترسیدم که دیگه نتونم با آی دی خودم آنلاین بشم.
خیلی هم برای به دست آوردن رتبه هام تلاش کرده بودم و وقت گذاشته بودمو اگه می گفتند باید یک آی دی دیگه درست کنی، حالم گرفته میشد.
3. دوست داری با کسی از اعضای تالار حضوری دیدار داشته باشی؟ مثلا آقای مدیرهمدردی؟
من دیگه مایل نیستم با کسی که آنلاین باهاش آشنا شدم دیدار داشته باشم. و حتی دوست اینترنتی هم سالهاست که ندارم و با همه قطع رابطه کردم. البته جو اينجا و اعضايي كه اينجا هستند قابل مقايسه با چت روم هايي كه گفتم نيست و من از اعضاي اينجا خيلي چيزها ياد گرفتم. با اين حال ترجيح مي دهم رابطه ام با اعضا فقط در تاپيك هاي عمومي باشد. با هیچ کدوم از اعضای همدردی هم خارج از تالار همدردی (ایمیل یا مسنجر) ارتباط ندارم. و از طریق پیام خصوصی هم رابطه ام با اعضا خیلی محدود است.
4. به نظرت حضور در همدردی چه آفاتی می تونه داشته باشه؟ برای در امان موندن از این آفات چی کار می کنی؟
همدردی یک جورهایی مثل یک کلینیک می مونه. هر روز تاپیک داریم که آدم ها از غم و غصه هایشون می گن. خیانت، دروغ، بی رحمی ها و هزار جور مشکلات دیگه. آدم باید حواسش باشه تاثیر بد نگذاره. به نظرم نباید آدم هی سعی کنه دردهای طرف رو حس کنه. چون رو خود آدم تاثیر بد می گذاره.
من خودم سعی می کنم طرف تاپیک های خیانت نرم و کارهای این تاپیک ها رو می اندازم گردن بقیه مدیران :)
5. فکر میکنی پس از ازدواج همچنان به حضور در تالار ادامه بدی؟
نمی دونم.
6. خودت را معتاد به اینترنت می دونی؟ به نظرت می تونه روی زندگی مشترکت تاثیر منفی بگذاره؟
نه. نیستم. من به خاطر کارم خیلی زیاد از کامپیوتر و اینترنت استفاده می کنم. مدت زمان فعالیتم در همدردی رو هم سعی می کنم روزی نیم ساعت تا یک ساعت باشه. البته در چند وقت اخیر به خاطر صندلی داغ بیشتر شد.
آدم وقتی معتاد به یک چیزی هست که در اصل نخواهد طرفش بره، ولی توانش رو نداشته باشه که خودش رو از اون چیز دور نگه داره.
7. فکر می کنی ممکنه به همسرت همدردی را معرفی کنی؟
نمی دونم. بستگی به سوال 5 داره. اگه دیگه خودم در تالار نباشم، شاید بهش معرفی کنم.
8. ممکنه موضوع کلی پروژه ی تحقیقاتیت را بگی ؟ ( اگه مشکلی نیست)
اجازه بده این اطلاعات رو اینجا ننویسم.
9. من شنیدم دکترای Research based امکان تدریس در دانشگاه را نداره. این درسته؟ معمولا این دکتراهای research based توی چه شغل هایی مشغول به کار می شن؟
اینها بستگی به کشورهای مختلف و قوانین اونجا داره. در دانشگاه ما اینطور نیست.
و حقیقتش من تاحالا چیزی از "دکترای Research based" نشنیدم. اینجا 2 مدل دکتری داریم. یکی اینکه شما از استادت یک پروژه می گیری. حقوقت رو دانشگاه میده. چند سال روی این پروژه تحقیق می کنی. در کنارش باید حتماً تدریس هم بکنی.
مدل دوم هم اینطور هست که دانشجو یک پروژه ای از استادش میگیره که در اصل از یک شرکت یا سازمان هست که می خواهند تحقیقاتی انجام بدهند و این کار رو به دانشجوی دکتری می خوان بسپارند. بابتش هم با استاد قرارداد می بندند و هزینه ها رو پرداخت می کنند. این مدل دوم شاید به اون چیزی که شما گفتی نزدیک تر باشه. و چون این شرکت ها زودتر می خوان به نتیجه برسند، دانشجو بیشتر باید وقتش رو روی تحقیقاتش بگذاره و کمتر به تدریس می رسه. قرارداد من هم همینطور هست و برای همین من تدریس نمی کنم. ولی الآن 2 ماهی هست که اولین دانشجو زیر نظر من و همکارم پروژه لیسانش رو داره انجام میده تا پایان نامه اش رو بنویسه. و یا اینکه بعضی مواقع باید به عنوان دستیار استادم سر جلسه امتحان برم یا امتحان رو صحیح کنم و این جور کارها.
10. آیا قبول داری که توی رشته ی کامپیوتر به علت سرعت فوق العاده پیشرفت و ورود نیروهای تازه نفس به بازار کامپیوتر امکان این که همیشه بتونی توی اوج بمونی و رقابت کنی نیست ؟ آیا این موضوع اونجا هم نمود داره؟ این که کسی که برنامه نویسه نتونه به 10 -15 سال دیگه ی خودش مطمئن باشه ؟ اگه این دغدغه اونجا هم معنی داره راه حل خودت چی بوده؟ کلا امنیت شغلی رشته ی کامپیوتر توی کشور شما چقدره؟ ( برای کسی که در حال حاضر آدم موفقیه )
به هر حال دیگه تقریباً توی همه رشته ها اون دوران تموم شده که شما درست رو بخونی و مدرکت رو بگیری و کتاب ها رو بگذاری تو کمدت! :)
باید همیشه یک وقتی رو اختصاص بدی برای به روز رسانی اطلاعاتت. و تا اونجا که من دیدم اینطور هست که همه شرکت ها چنین چیزی رو از کارمند هاشون انتظار دارند. سمینارهای آموزشی برگزار می کنند و برنامه های مختلف دیگه تا همه اطلاعاتشون به روز باشه. اگه این کار رو نکنی، کارت سخت میشه. بستگی هم به زمینه کاریت داره.
موفق باشی.








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)