مرسی نادیا خانم
اما من به اندازه کافی تحقیر شدم دیگه نمیخام با این کار سنگ رو یخ بشم چون قطعا یا میگگه شرایط ازدواج نداره یا میگه من اون کسی نیستم که اون میخاد و میدونم که قطعا قصدش ازدواج هم نیست پس من دارم خودمو گول میزنم
برام قابل هزم نیست چون اگه پسری دختریو بخاد منتظر نمیشه طرف بگه خودتون که بهتر میدونید اگرم میخاست تا الان میگفت نمیخام خودمو اذیت کنم
از خودم بدم امده یه جورایی دوست دارم دردل کنم بگم تا خالی بشم چرا باید اینطوری باشه این اخرین شکستم نیست
خسته ام از همه از زمونه ازاینکه دیگران دارند و من ندارم ازاینکه من همیشه محکوم به تنهاییم کسیم که دوست دارم اینطوری باهام میکنه
راستش اوایل اصلا بهم توجه نمیکرد از صبح شاید یکم اس بازی و یکی دوتا تماس بعدش وقتی ازش میپرسیدم میگقت خودتو درگیر من نکن انقدر میگمفت ما فقط دوستیم تحمل رفتاراش برام سخت شده بود هر چی بهش نزدیک شدم دور شد وقتی کشیدم کنار باز امد سمتم و دوباره خرابش کرد چرا باید بام بازی کنه اخه چندبار بهش گفتم بامن بازی نکن اما میگفت من دوست دارم اخه کسی که کسیو دوست داره اینطوری باهاش رفتار میکنه پس یادروغ میگه یا میخاد ازم سواستفاده کنه اخه چرا من این همه دختر ............
دوست دارم بمیرم
اولا عشقم فقط کارم بود تو کارم موفق بودم با این اوضاعی که پیش امده همه چیزو نمیگم خراب کرده اما دیگه مثل قدیم نیستم یه جورایی حس میکنم حقم احساسم نادیده گرفته شده و من از طبیعی ترین حقم ازاون چیزی که میخام دورم و برای رسیدن کاری ازم برنمیاد خیلی نا امیدم کمکم کنید خاهش میکنم منو مقصر ندونید با این که خودم ازخودم بدم امده








علاقه مندی ها (Bookmarks)