قربونت برم راما جون.مرسی از کمکت عزیزم
راستش ما هنوز نامزدیم و اونقدر وارد مسایل زندگی نشدیم که بخوایم تصمیمان مشترک زیادی داشته باشیم.ولی همون چند موردی هم که پیش اومده نظر من رو پرسیده.ولی کلا چون پدرش فوت شده بود و ایشون مسیول خانواده بوده کلا یه جورایی احساس میکنم که احساس مرد خانواده بودن و بزرگتر بودن و اینا داره.ولی همیشه حتی اگه نپرسیده باشه هم کاری رو که میدونه طبق سلیقه منه انجام میده( فرض کنید که باغ عروسی روهم از الان خودش انتخاب کرده بود بدون مشورت .من خوشم نیومد ولی بعد دبدم دقبقا گشته بود طبق سلیقه من پیدا کنه)
در مورد کارهاش صحبت میکنه.حتی یه اختلاف سلیقه باا همکارش داشت برای من گفت .من انتقاد نکردم که کار بدی کردی و ... ولی خودش فهمید خیلی هم مورد تایید من نبوده اون حرف.بدون اینکه به من بگه زنگ زد از دل همکارش در اورد و خودش به من گفت با تو حرف زدم متنبه شدم.
ولییییییییییییییییییییییی ییییییییییی باز الان به من گفت سلام کوچولو وووووووووو!!!!!!!!!!!!!![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)