سلام دوست عزیز.به همدردی خوش اومدی
همونطور که دوستان بهت گفتن شما باید رفتار جرات مندانه در مقابل خونوادتون داشته باشید..خیلی محکم اما مودبانه بگید ایشون همسر من هستن و هرگز دوست ندارم بهش بی احترامی بشه..اگه این رفتار ادامه پیدا کنه متاسفانه علی رغم میلم مجبورم رابطم رو با شما کم رنگ کنم.
دوست من الان پدر و مادرت خونواده دومت هستن..یعنی همسرت الان ارجحتر هست..بهتره باهاش بیشتر همراهی کنی.
و اینجا فقط شما میتونی با تغییر رفتارت جلوی این اتفاق رو بگیری.
اینجا شما باید میگفتی..مادر جون ممنونم از دعوتت..از خاله هم ممنونم..خیلی دلم میخواس بیام..اما هیچ مهمونی بدون همسرم بهم خوش نمیگذره..هر وقت من و همسرم رو با هم دعوت کردین با خوشحالی میام..در غیر اینصورت ...عامل اینکه امروز اعصابم داغونتره مهمونی دیشبه.خالم همه ما رو افطار دعوت کرده بود خونشون.مامانم دیروز عصر زنگ زد که تنها بیا و شوهرت نیاد.به خاطر همین ناراحتیم خیلی بیشتره امروز
میدونی شما برام خیلی عزیزین..اگه منم هم براتون عزیز هستم همسرم رو هم باید بپذیرین و تمام.
ممکنه بهت حرفایی بزنه مثلا بگه مغزتو شست و شو دادن..یا اون پسره فلان و بهمانه؟یا بخاطر اون تو روی ما وایمیسی..
اما ایرادی نداره نیاز هم نداره بیشتر توضیح بدی..فقط این روند رو ادامه بده...هرجا دونفری دعوت شدین با روی خوش برو و نهایت احترام رو به همسرت و پدر و مادرت بذار..اگه تنهایی دعوت شدی مودبانه رد کن.
اگه هم پدر و مادرت راجب همسرت چیزی گفتن سریع بگو..متاسفم من اصلا از غیبت خوشم نمیاد..خصوصا درباره همسرنم..همونطور که به احدی اجازه نمیدم غیبت شما رو کنه.
پس اگه دوست دارین به غیبتهاتون ادامه بدین بگید تا من برم.
یه مدت این روند رو ادامه بدی احتمالا درست میشه.
اما یادت باشه اهسته و پیوسته و با احترام.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)