با سلام به همه ی دوستان گلم و تشکر از همفکری و اختصاص وقتتون. اگه طوری صحبت شد که به شما برخورد معذرت میخوام
با شناختی که تو این مدت کوتاه ازش دارم این بعید به نظر میرسه و منم اولش بهش شک داشتم ولی تونست اعتمادمو جلب کنه و اگه کسی باهاش تماس میگرفت، غریبه، میگفت و...نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
البته وقتی صحبت زندگی بشه، اینقدر پیچیده هستش و اینقدر آدمها پیچیده هستن که شایدم حق با شما باشه نمی دونم اگه در شرایطی قرار بگیره احتمالش هست یا نه، ولی با این حال فعلا اینو بعید میدونم.
دوست قبلیش رفت با یه خانم محجبه ازدواج کرد. اون مذهبی بود نسبتا و به نظر من چون این خانوم ازاد فکر میکرد، دید نمیتونن با هم زندگی کنن، ازش سو استفاده کرد(از نظر من) یادوست خوبی بود که یه دفعه رفت(طبق گفته و نظر خانوم) و رفت دنبال زندگیش.چرا از دوسته قبلیش جدا شد؟ عاشق معشوق نبودن؟ رابطه جنسیشون در چه حد بوده؟
رایطه در حدی بوده که به دختر بودنش صدمه نزده. از کجا مطمئنم که رابطه جنسی بوده؟ چون هم اون آقا را میشناسم که چه میکرد تو زندگیش، و هم این خانوم در دو هفته اول رابطه خودمون خیلی راحت از مسائلی که یه دختر نباید با پسر در موردش حرف بزنه، مسائلی که یه پسر میتونه بفهمه که طرف داره بهش چراغ سبز نشون میده، شروع کرد با من حرف زدن، من که اصلا دنبال رابطه جنسی نبودم به مرحله ای رسیدم که بین دو راهی اعتقاداتم و احساساتم قرار داد، خیلی به خاطر این اذیت شدم...
در مورد روابطش با اشخاصی غیر از اون اقا حدس هایی میزنم که بوده ولی در چه حد نمیدونم. چیزی که اذیتم میکنه اینه که من که پسر سالمی بودم خودش منو ترغیب میکرد، حالا شما در نظر بگیرین با کسی برخورد داشته بوده که دنبال این مسائل بوده و برین تا اخر خط. سعی کردم راجع به این قضیه بپرسم که قاعدتا نباید انتظار داشت جواب بده. هم به خاطر حیا و هم دلیلی نداره اشتباهاتشو آدم به یکی دیگه بگه. خودش قبول داره که در گذشته اشتباهاتی داشته ولی نمیدونم در حد حرفه یا واقعا اعتقاد داره که اشتباه کرده. نمیدونم. ولی این که رابطه جنسی داشته صد درصد مطمئنم که داشته و شکی هم ندارم.
چیزی که من ازش میترسم همینه و الان نمیتونم بگم که ایا اینو میتونم فراموش کنم یا نه. هر وقت که پیششم به این نتیجه میرسم که به کس دیگه ای احتیاج ندارم و باهاش خوشبخت میشم. وقتی دورم ازش این افکار میاد سراغم و به این نتیجه میرسم که رهاش کنم. زنگ میزنه اسمس میده و من معلقم بین افکارم. شاید به پیشنهاد دوستان عمل کنم و یه مدت دور باشم ازش تا بتونم تصمیم بگیرماگه به این تنیجه رسیدین که قصد ازدواج دارین با ایشون، گذشتشون را کامل فراموش کنین، اگر نمیتونین، قدم جلو نزارین چون هم خودتون آسیب میبینین و هم فرصت اون خانم را برای داشتن یه زندگیه خوب میگیرین، چون اگه فراموش نکنین احتمال داره یه زندگیه پر از شک و تجربه کنین که این خیلی بده.
منظورم من انسان درجه دو و سه نیست. شما فرض کن یه خانوم خواستگاری داره که هم خونوادش خوبن، مذهبی نیستن (مثل خود خانوم) و هم تحصیلات و اخلاق خوبی داره. حالا مورد دومی را فرض کنید که خونوادش خوبن ولی مذهبی هستن شدید ولی تحصیلاتش و اخلاقش خوبه مثل اولی. مورد اول انتخاب درجه اول خانوم میتونه باشه و مورد دوم انتخاب درجه دومش در حالی که مورد دوم و خونوادش ادمهای بدی نیستن فقط قرابتی وجود نداره در این زمینه.انتخاب دست دوم يا سوم يعني چي؟ واقعا اين حرفتون زشت هست، حتي اگر اين كارو هم كردن شما حق نداري همچين برچسبي بچسبوني به كسی..
منم منظورم اینه که بین اعتقادات من که یه دختر باید سنگین و پاک باشه و حتی به هر پسری رو نده که باهاش شوخی کنه با دختری که تقریبا راحت تره فرق داره. نمیتونم بگم دومی بده. جور دیگه ای فکر میکنه. ادم راحتیه. پس انتخابی که به من نزدیکتر باشه برام بهتره. به هر حال قصدم توهین به خانوم ها نبود.
یادم رفت بگه که قبلا یه بار سعی کردم ازش جدا بشم ولی سه روز بیشتر دوام نیاوردمو برگشتم. برام سخته، خیلی سخت، واقعا دوستش دارم با همه نکاتی که به نظرم منفی میان، اگه میگین جدا بشو کمکم کنیین چطوری جدا بشم که دیگه بتونم فراموش کنم، اگه جدا بشم و دوباره برگردم غیر از اذیت کردن دوتامون هیچ سودی نداشته.









علاقه مندی ها (Bookmarks)