سلام دوست عزیز
من میخواستم یه تجربه شخصی رو برات بگم امیدوارم کمکت کنه.
من پسر عمویی داشتم که از همه جهات انصافا کامل و موجه بود.سرآمد کل فامیل بود.اخلاق ورفتار خوب و مودبانه ،ظاهر بسیار عالی و خوشتیپ،تحصیلات و شغل عالی،روابط اجتماعی بالا و البته سالم،صداقت گفتار و رفتارو....
خلاصه اینکه همه فامیل چشمشون به این بود که ایشون چه کسی رو با این ویژگیهاش برای ازدواج انتخاب میکنه.
اتفاقا یکی از آشنایان که از فامیلهای دور ما هم بودند رو برای ازدواج به ایشون معرفی کردند.
این دختر انقدر زیبا بود که به نظرم میتونست یه ملکه زیبایی باشه.نمیتونستین نقصی در ظاهر ایشون پیدا کنید خلاصه همه چی تموم بود اما به خاطر همین زیبایی منحصر به فردش کمی مغرور و نچسب بود.
پسر عموی من با اشراف به این قضیه ازدواج با ایشون رو نپذیرفت.
اما چند ماه بعد خودشون در محل کارشون در تهران دختری رو برای ازدواج انتخاب کردن و با خانوادشون به خواستگاری ایشون رفتند و همونجا هم عقدشون کردند.
این خانم وقتی برای اولین بار توی جمع خانواده ما حاضر شدند همه از تعجب چشاشون گرد شده بود.آخه از هیچ جنبه ای در برخورد اول زیبایی نداشتن.نه اعضای صورت نه اندام.
اما باورتون نمیشه که رفتار و کردار این دختر انقدر جذابیت داشت و انقدر درون زیبایی داشت این خانم که بعد چند تا برخورد همه شیفته این خانم شدند.
الان انگار نه تنها مسئله ظاهر ایشون به کل فراموش همه شده بلکه با اینهمه زیبایی درونی که این زن داره به نظر یکی از بهترینها و زیباترینه به حساب میاد.
این خانم به حدی انرژی مثبت داره که حضورش تونسته حتی بسیاری از مشکلات خانواده همسرش رو هم کنترل کنه.
حالا همه فامیل پسر عموم رو به خاطر این انتخابش تحسین میکنند.
لازمه بگم این زوج بعد از 9 سال زندگی مشترک و با وجود دوتا بچه هنوز هم مثل لیلی و مجنون واسه هم میمونند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)