به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39

Threaded View

  1. #39
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: سوار ماشین کارفرما شدن..حرف زدن با ناز

    sayrex عزیز ممنون.چشم رعایت میکنم.
    دلجو دلتنگ عزیز سپاس.

    اتفاقا دلجو جان دیشب به حرفت خیلی فکر کردم تا امروز این یکی پستتم دیدم.فکر میکنم گیر کار من همینه که گفتی.من نتایجه افکارمو بهتون میگم.

    1-من توی تموم محیط های کاریم دچار این مشکل شدم.یعنی به جز محیط کار قبلیم که خیلی خوب بود تو بقیه محیط ها برام مشکل پیش اومد با شدت و ضعف کمتر و بیشتر.

    2-این اتفاقات فقط تو محیط کار برام پیش میاد.یعنی تو دانشگاه،کلاسایی که میرفتم،بیرون،اقوام و ..پیش نمیومد و فقط محیط کار.

    3-من هر سری با دیدن این اتافاقا محیط کارم رو به امید یه محیط بهتر ترک کردم.

    دیشب خیلی فکر کردم که چرا این اتفاقا افتاده؟؟و به نظرم اصلا تصادفی نمیتونه باشه.

    به این نتیجه رسیدم که احتمالا مسیر فکری من تو این زمینه است (همون چیزی که دلجو دلتنگ عزیز گفت)..تمرکز ذهن من روی این قضایاست و درنتیجه برام اتفاق میفته.
    باید بگم تمرکز دونوع مثبت و منفی..ترس یه نوع تمرکز منفیه..یعنی وقتی من میترسم یه اتفاقی برام بیفته در واقع چون روش تمرکز دارم کائنات اون اتفاق رو برام پیش میاره.

    برای همین انگار این نوع محیط کارا برام دست چین میشن و سر راه من قرار میگیرن.
    و به نظر میاد با این روند محیط های بعدی هم همینطوری بشن..مگه اینکه خودم این سیر رو بشکنم.

    یه علت دیگش هم فکر میکنم بخاطر تصورات منه..جایی که برای اولین بار سر کار رفتم در واقع دو شعبه تو دو شهر مختلف بود..تو اون یکی شعبه یه دختری بود که خیلی از کارای شرکت رو انجام میداد خیلی وقتا با مدیر اون شعبه که یه مرد متاهل بود میومد به شعبه ما سر میزد.یا مثلا تو یکی از ماموریتها که همه با هم بودیم مثلا یه بار که باری که قرار بود بیاد تصادف کرده بود با مدیر شعبه رفته بود تو یه اتاق تا دلداریش بده..بعد که ما رو صدا زدن دیدم دختره یه مانتو پوشیده با یه شلوارک تا زانوش و مثلا داره دلداری میده..بعد پسر یکی از کارمندا بهم گفت این چرا اینجوری پوشیده؟
    و جالب اینجا بود همه میگفتن اون دختر چه کارمند نمونه ایه؟؟؟!!!!!!!!

    نمیدونم چرا هر وقت کارفرمام یه چی میگه یاد اون دختره میفتم و فکر کنم برای همین تمرکزم اون مسائل پیش میاد.

    علی ایحال تصمیم دارم 5شنبه و جمعه یه مکالمه درونی اساسی با خودم راه بندازم و سعی کنم ریشه این مسائل رو پیدا و حل کنم و بعدش گمونم باید از تمرکز زدایی استفاده کنم...

    و احتمالا این مسائل برام درسی داره که باید پیداش کنم تا دیگه تکرار نشه.

    بازم منتظر نظرات خوبتون هستم.

    موفق باشید

  2. 5 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (چهارشنبه 25 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.