به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 11 آذر 91 [ 23:52]
    تاریخ عضویت
    1391-5-25
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    405
    سطح
    8
    Points: 405, Level: 8
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چرا بايد از هم ترازان خود در زندگي پايين تر باشم‌؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط omid65
    من درک می کنم که شما در مورد چی صحبت می کنین و من هم توی زندگی ام همچین پدری دارم .
    صحبت هات تو رو یاد زندگی خودم میندازه.
    منم اگه دست خودم بود همچین پدری رو انتخاب نمی کردم و میدونم اگه دست اون بود منو به عنوان پسر انتخاب می کرد (خود تحویل گیری) .
    اما واقعاً چیکار میشه کرد ؟
    من به این نتیجه رسیدم که باید یکی رو که بابات قبول داشته باشه و با افکارش اشنا باشه به روش خودش متقاعدش کنه .
    خودت نری که بیای اصلاحش کنی چون احتمالا جواب نمی ده ، منم موضوعات مهمی رو در مورد بابام به چالش کشیدم و به زبون و منطق خودش ولی جوابی نداشت و موضوع مورد بحث به نتیجه ایی نرسید و دوباره رفتاراشو ادامه داد .
    البته نباید از تاثیر مامانت غافل بمونی .
    فقط نکته ایی که واسم مبهم مونده ، اینه که چطور اون دختر رو از دست دادی ؟ یعنی به خاطر ماشین نداشته ات ؟
    مرسي اميد جان
    واقعآ حرف دل من رو زدي بله قطعآ اگر پدرم ميخواست فرزندش رو انتخاب كنه من گزينه ي اصليش بودم چون هر وقت چيزي ازش خواستم و با جواب منفي او مواجه شدم با اينكه مثل آب خوردن مي تونست اون خواسته رو براي من رفع كنه ، صـــدام در نيومد و از موضع خودم كوتاه امدم به كم كه نه به خيلي كم راضي بودم در صورتي كه پدرم مي تونست واسم خيلي زياد هم فراهم كنه ولي اين كار رو نمي كرد !

    مادرم هم توي زندگي با پدرم فنا شد ... ، مادرم رو خيلي دوست دارم واقعآ دوستش دارم واقعآ مي گن بهشت زير پاي مادران هست درسته حداقل خدا كه به من پدر با احساسي نداد ولي در عوض مادر مهربان و با احساسي داد مادر من شاغل هست و بنده خدا تمام حقوق زحمت كشيده اش رو خرج خانواده مي كنه ... ، در صورتي كه بارها ازش خواهش كردم اين كار رو نكنه !! چون وظيفه مادر خانواده نيست !!

    ولي توي اين مورد از دست مادرم هم كاري بر نمياد ... ، پدرم فقط از پدرش و متاسفانه !!!!!! همكاران نادانش !!!!!!! حرف شنوي داره ، از پدر بزرگم حرف نزنم بهتره كسي كه مسئول تمام اين بدبختي هاست !! ولي در مورد همكاراش يعني اگر مثلا فلان مهندس بهش بگه آقاي ... چرا واسه خودت هواپيماي اختصاصي نميگيري ؟! هواپيما خيلي خوبه من خريدم !! بابام فرداش ميره هواپيماي اختصاصي مي خره ولو شده بذارش كنار به عنوان كلكسيون و ازش حتي يك بارم استفاده نكنه ...

    شايد باورت نشه اميد جان ولي توي زندگي ما انقدر وسايل بلا استفاده نو هست كه مادرم با جعبه و گارانتي بعد از مدتي ميده به نيازمندا !! اما مثلا كافيه ما يه چيزي نياز داشته باشيم ولو كوچيك هم شما بگـــو يك پاك كن !! بايد از 7 خان رستم رد بشيم و خونمون توي شيشه بره تا مجوز خريدش صادر بشه ...

    اون دختري كه من باهاش بودم ، 2 سال از من كوچكتر بود و خوب دختر هر چه كم سن تر باشه قطعآ خواسته هاش هم به همون ترتيب رويايي تر هست ... هيچ دختري توي سن 20-21 سالگي دوست نداره با پسري ارتباط داشته باشه كه از خودش پايين تر باشه حالا از هر لحاظ ما از نظر ظاهري و تيپي به هم مي خورديم اما از دو خانواده مختلف بوديم به قول خودش اون اصلا دوست نداشت رانندگي كه و به زور پدرش گواهي نامه گرفت و بعدشم با تشويق پدرش و با ماشيني كه پدرش زير پاش گذاشت تونست راننده بشه ولي من چي؟
    نه همه اش ماشين نبود ما از دو خانواده مختلف بوديم و خوب اين باعث شد كم كم ازم دور بشه و تصميم بگيره راهش رو از من سوا كنه ... من بهش حق ميدم چون اگر خواهر خودمم بود راضي نميشدم با پسري با شرايط من باشه هرچند از نظر رفتاري و شايد ظاهري خوب و معقول باشم ... ، اما من انقدر دوستش داشتم كه باعث شد غم چندين و چند سالم سر باز كنه ... مني كه خيلي صبور بودم .

    ممنون اميد جان از همفكريت

    نقل قول نوشته اصلی توسط لیلای ساروان
    ببین دوست عزیزم مطالبتو خوندم
    اول همه بهت تبریک می گم که احساس پاک و خالصانه ای داری می دونی که این یه نعمته این حسنه که شما به قول خودت از حتی نگاه دخترا هم فرار می کنی این یعنی چشم پاک بودن و اینو مدیون پدری هستی که اینقدر ازش دلتنگی
    همه ما شرایط مشابه شما رو گذروندیم گاهی دلمون تنگ میشه از همه کس و همه چیز خسته میشیم مشکلات بهمون فشار میاره و دنبال دلیلش هستیم
    اما بدون اگر دنبال دلیلش جایی به غیر از وجود خودت بگردی هیچ کمکی به خودت نکردی
    من به عنوان کسی که سه سال پیش تو شرایط الان شما بودم بهت می گم که سنی نداری هزار راه جلوی پاته
    اگر قدر بدونی قوی باشی و روی پای خودت بایستی
    اگر بخوای دنبال مقصر باشی هیچوقت به نتیجه نمی رسی ضمن اینکه هیچ پدر و مادری بد بچشو نمی خواد اینو وقتی پدر شی درک می کنی و اون روز به خودت می گی چه قدر اشتباه می کردم حالا می فهمم پدر بودن یعنی چی کاش قدر پدرم رو می دونستم
    بلند شو و قوی باش مصمم و با اراده هدفی در نظر بگیر نگاهتو از دیگران بردار اینکه اون اینو داره من ندارم منم می خوام باور کن اینا از زندگی بازت می کنه اگر می خوای ادم قوی و موفقی بشی باید خودت باشی هرچی می خوای به دست بیار
    بهانه رو بذار کنار و اختیار زندگیتو قوی و محکم بگیر تو دستت تا موفق باشی
    اونوقت می بینی که حتی همونی که الان رفته و تو از رفتنش ناراحتی چه طور به دنبالت می یاد ولی اونروز تو تصمیم گیرنده ای و شاید دیگه اون انتخاب تو نباشه پس قوی باش
    موفق باشی
    ممنون خانم ساروان عزيز

    ولي باور كنيد من هم ادمي نبودم كه بعد از يك هفته ناملايمتي پدرم بيام و سفره دلم رو باز كنم ، به خداوندي خدا قسم از وقتي موجوديت خودم رو احساس كردم هيچ محبتي از جانب پدرم نديدم نه تنها به من بلكه به مادر و برادرم هم هيچ گونه محبتي نداشت ...

    پدر از ديد من شده يك فردي كه هيچ وقتي براي خانواده اش نداره ، هيچ احساسي نسبت به خانواده اش نداره ... ، من از نگاه به دخترا مي ترسم چون ادم اجتماعي نيستم و خوب اين اصلا خوب نيست چون در قبال پسرها هم همين حس رو دارم ... !!! براي مثال من ترجيح ميدم زنگ بزنم از رستوران برام شام بيارن تا اينكه برم اونجا شام بخورم !! چون نميتونم ادم هارو ببينم از اجتماع بدم مياد ولي ميدونم اين احساس اگر الان درمان نشه فردا به بيماري تبديل ميشه احساسي كه با من بوده و من ازش حرفي نمي زدم !

    پدر من روابط اجتماعيش صفر هست شايدم زير صفر و من نميخوام مثل اون بشم ولي دارم احساس مي كنم كه كم كم دارم مثل اون ميشم و اين من رو اذيت مي كنه تا جايي كه احساس مي كنم زندگيم داره به صفر ميل مي كنه و آرزوي مرگ دارم ...

    هيچ پدر و مادري بد فرزندشون رو نميخواد اما چرا پدر من بد من رو ميخواد به اين موضوع ايمان پيدا كردم اولين باري كه در كنكور شركت كردم مهندسي عمران رودهن انتخاب اول و پيش رو عمران تمام انتخاب هاي من بود كه با درصد كمي اختلاف نتونستم جز افرادي باشم كه مهندسي عمران قبول بشن و اين پروسه پله اي رفت پايين تا به خاطر تراز بالايي كه داشتم مركز آزمون رشته مهندسي مكانيك در يكي از شهر هاي دور افتاده ايران رو براي من انتخاب كرد ...

    شرايط براي من از سخت هم سخت تر بود توي بيابون حتي آب خوردن هم نداشتيم ! پدرم مي گفت انصراف بده بيا برو فيزيك سراسري بخوان (رشته اي كه علاقه ندارم) يا همونجا بمون ديپلمت رو بگير بيا برو سربازي بعدش اگر خواستي ادامه تحصيل بدي در صورتي كه روز و شب نبود كه پدر هم دوره اي هام تلاش مي كردند انتقالي بچه هاشون رو بگيرن و ببرنشون ! اما نه من نه مادرم موافق نبوديم با تشويق هاي مادرم و دوباره يه انگيزه پيدا كردم كه آزمون بدم دوباره آزمون دادم و نتيجه اش اين شد كه سال بعدش همين رشته تهران قبول شدم ... ،،،،،،،،، حالا شما تصور كن اگر به اميد حرف پدرم بودم چه اتفاقي برام پيش مي امد؟!

    در مورد دختر مورد علاقه ام واقعآ دوستش دارم و نميدونم آيا دوباره ميشه با من باشه يا نه ولي بعيد ميدونم دوباره بتونم باهاش باشم چون از هم ترازام پايين ترم ...
    خيلي زندگي واسم سخت شده .

    ممنون از همفكري شما

  2. کاربر روبرو از پست مفید m.h23 تشکرکرده است .

    m.h23 (چهارشنبه 25 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. به نظر شما بايد اين رابطه رو تموم كمك (لطفا راهنماييم كنيد)2
    توسط niaz64 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 28 مهر 91, 23:11
  2. در مورد مراحل طلاق و مشكلاتش راهنماييم كنيد
    توسط nahid-n در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 خرداد 91, 00:42
  3. لطفا راهنماييم كنيد
    توسط nabitanha در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 16 خرداد 91, 16:27
  4. پاسخ ها: 244
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 بهمن 89, 08:32
  5. ديگه راه حلي به نظرم نمي رسه،لطفاً راهنماييم کنيد
    توسط sogand_nou در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 اسفند 86, 10:41

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.