و علیک سلام آرمانخواه
اولا چه زود جوابم را گرفتم !!!
دوما سوالم را با بهره گیری از گفتار دکتر شریعتی تکمیل می کنم :
"عشق زائیده تنهایی است و تنهایی نیز زائیده عشق است" تنهایی، به معنای این نیست، که یک فرد بی کس باشد، کسی در پیرامونش نباشد. اگر کسی پیوندی، کششی، انتظاری، و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد، نسبت به هر چیزی، نسبت به هر کسی، اگر منفرد و تک هم باشد، تنها نیست. برعکس کسی که نیاز چنین اتصال و پیوست و خویشاوندی ئی در درونش حس می کند، و بعد احساس می کند از او جدا افتاده، بریده شده و تنها مانده است، در انبوه جمعیت نیز تنهاست. چنین روحی که ممکن است در آتش یک عشق زمینی، و یا در آتش یک عشق ماورائی بسوزد و بگدازد، پرستش را و در عالی ترین شکلش نوعی از دعا و یا نیایش را به وجود می آورد، که بقول کارل "نیایشی است که زائیده ی عشق است."
سوال من اینه که گاهی اوقات می خوام تنهایی ام را با خدا پر کنم اما سختمه چون نمی تونم خدا را وجدان کنم احساس تنهایی می کنم . بعد خودم را سرزنش می کنم . اما اگه بنا بود هر کسی تنهایی اش را با خدا پر کنه هیچ کسی مثل علی (ع) این توانایی را نداشت . پس چگونه او تنهاتر از همه بود ؟








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)