واقعا زمان نداریم.خیلی از کاراش مونده و به من سپرده.نکه تا حالا همه کارارو انجام دادم انتظار داره الانم انجام بدم.راحت طلب شده.اگه صبح تا ساعت 1 هم بخوابه و مثلا بیدار شه و ناهار بخوره دوباره 2 باید بخوابه(اگه از آسمون سنگ بباره یا من بمیرم یا هزارتا کار داشته باشیم) اون راحت میخابه و انگار نه انگار.
دیشب که باهاش حرف زدم پرسیدم تو دلت تنگ نشده؟گفت نه من یکی دو هفته دیگه دلم تنگ میشه و یک ماه دیگه هم کلا فراموشم میشه
دیشب که باهاش حرف زدم پرسیدم تو دلت تنگ نشده؟گفت نه من یکی دو هفته دیگه دلم تنگ میشه ولی یک ماه دیگه کلا فراموشم میشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)