مرسی پدر بزرگ
منم همینو میخوام بدونم که باید از نیازهاشش دست بکشه؟ با چه انگیزه ای تو اون خونه بمونه ؟
اونا هیچ تلاشی نمیکنن فکرشون مسموم طلاق شده
به نطر خاهرم اون تو زندگی اگه بمونه یعنی باید همه نیازهاشو سرکوب کنه و حرف نزنه و فقط بخاطر بچه هاش بمونه
میتونه به نظرتون دووم بیاره؟
بش چی بگم ؟بگم بمون و بچه هاتو بزرگ کن؟
اخه بچه هاشونم تو اون شرایط ازرد ه ان!
ایا بهه نظرتون خونشونو بیارن تو شهر خودمون فرقی بحالشون میکنه؟؟؟؟؟
اونا نه اهل مطالعا ان نه مشاوره
من چیکار کنم؟ چیکار کنم برا یه زندگی؟ که این همه دل های شکسته داره؟ این همه خاطر های ازرده داره؟ چه کنم؟