مریم عزیزم من به خواستگارم گفتم من نمیتونم مهمونی چندروزه بگیرم و ازش خواستم به حساب بی ادبی و بی احترامی نذاره من نمیتونم و جزء شرایطم گفتم و ایشون هم قبول کرد و گفت خانواده ما هم اونشکلی نیستن که هر روز مزاحم همدیگه بشن خیلی با من راه میاد احترام میذاره ولی من میترسم نکنه خدایی نکرده فردا تو زندگی اون روی سکه اش رو نشون بده
سلام فرهنگ عزیز حقیقتش از طرف خانواده ایشون اتفاقا خیلی هم اسرار دارن که بیان اما پدرم میگن الکی خانوادشون رو از شهرستان نکشیم اینجا اول به توافق اولیه برسیم بعد!!خودش هم میگه اگر تو منو دوست نداشته باشی و خانواده ات رو راضی نکنی دیوونه ام که بخوام الکی بیام.(یعنی اونم انتظار داره من اول جوابم مثبت باشه خیالش راحت باشه از طرف من بعد بیاد!!)نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
(من نمیدونم چرا خانواده ام ببخشید از این لفظ استفاده میکنم اما وا میدن بابا آخه همه دوستای من ازدواج کردن رو اصول من واقعا دوست داشتم خانواده جدی تری داشتم که صریح تر صحبت کنن که بتونم روشون حساب کنم نه اینطوری!)
البته ی بار با خانواده ی خواهرشون اومدن خونمون برا خواستگاری وبا خواستگارم باهم صحبتی هم کردیم!
قرار شد اس ام اس رو قطع یا حداقل خیلی کم کنه! در حد ی احوال پرسی!









علاقه مندی ها (Bookmarks)