سلام فرشته من :(
عزیزم یعنی اینجوری که تعریف کردی تو قبول داری که شوهرت بی تقصیر بوده و تقصیر از مادرت و اون یکی خواهرت بوده؟درسته؟
به نظر من شوهر شماهم اشتباه کرده که الکی به خاطر اون یکی داماد خودش رو وسط انداخته
اون دامادتون اگر از اون شوخی ناراحت شده بود خودش می تونست بیان کنه و لازم نبود که همسر شما در این مورد حرفی بزنه و خودش رو بندازه وسط....
حالا که این اتفاق افتاده به نظر من دو تا کار رو باید انجام بدید....
یکی اینکه اگر بتونید با برادرت صحبت کنید و قبول کنه ...اون بیاد به مادر شما بگه من قبول دارم شوخی بدی با اون دامادمون کردم و حق داشت ناراحت بشه ...
یعنی از طرف اون مادر شما مطمئن شه که مشکل از پسر خودش بوده که شوخی خوبی نکرده...شاید این جوری یکم از ناراحتی مادرتون کم شه.
بعد با همسرت صحبت کن بهش بگو (البته اگرواقعا حق با اون بوده ) تو کاملا حق داری و من حق رو به تو میدم و میدونم که بزرگواری و بزرگواری کردی و حرف بدی هم به اونها نگفتی...
ولی مادر منم حساسه و دلش نمی خواست این مسافرتش توش گله و دلخوری باشه برای همین اون برخورد رو کرد ولی تو دلش چیزی نیست و واقعا دوستت داره
تو به خاطر اینکه اون بزرگتره و باید احترام بزاری به خاطر سنش(بگو نه به خاطر اینکه مادر منه!به خاطر اینکه بزرگتره و اگر مادر خودت هم بود همین رو می گفتم بهت ..) و بری خونشون..
از اون طرف هم مادرت رو اماده کنی که اگر شوهرت اومد مادرت با برخورد خوب ازش استقبال کنه و با کینه برخورد نکنه...
به همسرت بگو من می ترسم این دلخوری که بین مادرم و تو پیش اومده رو رابطه دو نفره ما هم اثر بزاره و چون دلم نمیخواد هیچ چیزی رابطه مارو خدشه دار دلم می خواد زودتر همه چیز خوب بشه....
قبلشم سعی کن باهاش مهربون باشی و کارایی که دوست داره انجام بدی تا روحیش خوب باشه و به حرفات گوش بده..








علاقه مندی ها (Bookmarks)