از دوستان عزیز تشکر می کنم که برای من وقت گذاشتند
راستش من خودم هم همیشه به اطرافیانم توصیه می کنم که ارتباطشون رو شفاف کنن، تمام سعیم رو می کنم که خیال پردازی نکنم، این هم که گفتم از روی صحبتهای ایشون استنباط کردم که قصد بدی از رابطه با من ندارند و به ازدواج فکر می کنند با کمک یک مشاور بود که البته چون هزینه زیادی برای مشاور هست دیگه نمی تونم برای هر موضوعی به ایشون مراجعه کنم، در هر حال چون تا چند روز پیش اوضاع عادی بود و هیچ رفتار مشکوک و نامعقولی از این آقا سر نمی زد من بهشون تا حدودی اطمینان کرده بودم و الان یه مقدار سخته برام که بخوام قبول کنم که یه آدم می تونه تا این عمق به من دروغ گفته باشه و انقدر راحت نقش آدمهای صاف و ساده رو بازی کرده باشه!! به همین دلیل دلم می خواد راهی پیدا کنم که حرمتها شکسته نشه و قضیه ازدواج از طرف من مطرح نشه ولی تکلیفم هم روشن بشه، نمیدونم شاید بهتر باشه اینطوری راهنماییم کنید که من چطوری با رعایت احترام و آرامش و بدون دعوا و قطع رابطه بتونم وضعیتم رو روشن کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)