دوستان تو این چند وقت که نبودم اتفاقات زیادی افتاده.همکارم شروط من رو قبول کردند و ما بعد از اون با هماهنگی خانواده ها چند باری بیرون رفتیم و بیشتر همدیگر رو به چالش کشیدیم.
در آخر هم به پیشنهاد من ،یک شب با پدر و مادر من و ایشون رفتیم بیرون برای شام و خلاصه یه آشنایی نسبتا کوتاه داشتیم و هدف من دیده شدن بیشتر خانواده من پیش ایشون بود.خانواده من که نسبتا راضی بودند.عروس خانم ()رو نمیدونم.یعنی حرفی نزدند.
ایشون از من 1 ماهفرصت خواستند تا بیشتر فکر کنند.فکر میکنم روش anti LOVE من جواب داد و موفق شدم کاملا از فاز احساسی بیارمشون بیرون.به درخواست من قرار شد دیگه ارتباط غیر کاری فعلا با هم نداشته باشیم تا نتیجه رو خبر بدند.
یکم احساس میکنم زیاده روی کردم تو منطقی بودن و غیر احساسی عمل کردن.البته بار ها توضیح دادم دلیل این کارم چیه و بارها هم گفتم که خودم فرد عاطفی هستم ولی فعلا دلیلی نمیبینم از احساساتم استفاده کنم.
نظر شما دوستان چیه؟







)رو نمیدونم.یعنی حرفی نزدند.
فرصت خواستند تا بیشتر فکر کنند.فکر میکنم روش anti LOVE من جواب داد و موفق شدم کاملا از فاز احساسی بیارمشون بیرون.به درخواست من قرار شد دیگه ارتباط غیر کاری فعلا با هم نداشته باشیم تا نتیجه رو خبر بدند.

علاقه مندی ها (Bookmarks)