من که به درستی کاری که کردم ایمان دارم.وقتی مادر دوستم التماس میکنه و قسم میده که به اصطلاح خواستگار دخترش چگونه فردی هست من وظیفه داشتم که بگم.اگر نمیگفنم عذاب وجدان داشتم.
از دوستم معذرت خواهی کرده ام .بعدا متوجه خواهد شد انشااله
به مادر دوستم گفتم که اقاهه معتاد و کلا بی بند و باره..از کسانی که میشناختنش پرسیدم .دوستم زیر بار نمیره و من وظیفه داشتم چیزهایی رو که میدونستم بگم.
دوستم اون اقارو فرشته جلوه داده که خانوادش مخالفت نکنند.
ازدواج قبلش هم بدون فکر بود که عاقبت خوبی نداشت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)