دقیقا احساس تنهایی خیلی بده هر چی دور و برت شلوغ تر هم باشه انگار تنها تری....
ولی واقعا با این همه مشکلات که اینجا می خونم می شه کسی و پیدا کرد که متعهد باشه..اهل خیانت نباشه..واقعا ترسیدم..وقتی میگم زنا بدبختن واقعا این احساس و دارم..اصلا زحماتشون دیده نمیشه..صبح تا شب سر کار بعد بیان خونه ..حالا با این همه خستگی کارای خونه و بچه داری و همسر داری..بعد یهو یه همسر قدر نشناس که همه چیش م باید به راه باشه بداخلاقیاش شروع میشه...می دونم زندگی خیلی بالا پایین داره همیشه همه چیز سفید یا سیاه نیست خوبی و بدی در کنار هم هستن..اما واقعا احساس می کنم حقوق زن ها داره از بین می ره...اینکه مردا همیشه انقدر حق به جانب هستن...یه امار بگیریم می بینیم دیگه این مسایل خیلی زیاد شده...اصلا به حرفایی که می زنن پای بند نیستن...نمی دونم گیر کردم....ایکاش لااقل پسر می شدم این همه فشار روم نبود...از این حس مسخره مردا که فکر می کنن براشون ریخته بدم می اد...چرا فکر می کنن این نشد یکی دیگه...(مثال: بارها کتاب شازده کوچولو رو دادم دست نامزدم که بخونه ...خنده تحویل من میداد!!! یعنی ای بابا این چرت و پرتا چیه!!!) البته از دخترای مزخرفی ام که تن به هر کاری می دن که ببخشید روی مردا رو اینجوری باز کردنم گله دارم...چرا انقد همه چی چرک شده؟!! واقعا یعنی پدر مادرا فرصت یاد دادن تعهد و عشق به بچه هاشون نداشتن؟؟ هیچ کس هم که حامی زن ها نیست لا اقل یه کم همرو سر جاشون بشونه... نمی دونم فعلا افکار منفی انقد دارم که نگین و نپرسین...دوست دارم به ادمای دور و برم بتونم اعتماد کنم اما یهو تو زرد از اب در میان








علاقه مندی ها (Bookmarks)