سلام
آقای sci سر شدن پشت سرم و.... زمانی می اد سراغم که گریه می کنم و این گریه شدت پیدا می کنه و در حال عادی زیاد سراغم نمی اد آیا بازم لازمه و با توجه به اینکه من سر کار می رم نمی تونم زیاد داروهای آرامبخش مصرف کنم چون خواب آوردن
راستش چند تا مساله است که خیلی اذیتم می کنه
اولیش آینده نگیری منفی می کنم و ذهنم به صورت خودکار از تمتم اتفاقات برای آینده منفی نتیچه گیری می کنه
مثلا همسرم می خواد ماشین بخره ناخوداگاه هزاز چیز و نکته منفی در رابطه با این مسئله می اد سراغم .....
آیا مثلا همسرم شاید شغلش طوری بشه که دو روز سر کار باشه و دو روز تو خونه و همش می اد تو ذهنم که قطعا در آینده با این روال شغلی همسرم باهاش به مشکل بر می خورم و اون می خواد همه تعطیلاتشو بره کوهستان !!!!!!
خیلی ذهنم مشغوله و احساس می کنم دچار مرض فکری شدم
و نسبت به آدمای اطرافم خیلی زودتر عصبانی می شم
بی حوصله هستم و مثلا دیشب خونه مادرم مهمان بودیم و من که اونجا رو دوست دارم اصلا دوست نداشتم اونجا باشم و همش می خواستم زود برگردم خونه و مادرم اینا دیر شام می خورند و دیشب این مسئله خیلی ساده منو عصبی کرده بود
همش انگار یه غم بزرگ تو دلمه
مادر همسرم که زنگ می زنه بهم یاد کوهستان که الان اونجا هستن می افتم حالم بهم می ریزه
خیلی خسته ام
همش دلم می خواد خونه باشم و تنها
فکر می کنم به یه روانشناس بالینی نیاز دارم
آیا اینطوریه و من مشکل دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی sci عزیز چند وقته اوضاع کاریم شلوغه و وقت پیاده وری و کتاب خوندن ندارم مثلا دیشب 8 رسیدم خونه و پریشبشم همین طور
ولی سریال نگاه می کنم
و من نقاشی رنگ روغن رو انجاوم می دم ولی هفته 3 ساعت اونم 5 شنبه صبح که بیکارم و هم چنین هنوز وقت نکردم غم هامو رو کاغذ بنویسم و اینقدر بشورم کاغذو که پاک شه و می خوام بدونم این کار از نظر روانی چه تاثیری داره
ولی صبح ها چشمام که باز می کنم غم هام می اد جلوی چشمم و توی ذهنم و اول صبح اصلا حالم خوب نیست و گاهی دلم می گیره









علاقه مندی ها (Bookmarks)