سلام
آره،دقیقا منظورم همینه.ببین اگه شوهرت برای اونها خیلی وقت میذاره توی ذهن خودش اصلا به معنی این نیست که اونها رو به تو ترجیح میده. فکر میکنه داره وظیفش رو انجام میده، همین.اما متاسفانه ما تصور میکنیم اینکار یعنی اینکه اونها رو به ما ترجیح میدن واقعا اینطوری نیست.خوب وقتی من یا شما شوهرمون رو تحت فشار میذاریم که چرا نسبت به اونها اینطوری هستی اما برای من فلان و تو اونها رو به من ترجیح میدی و.....بدبخت مجبوره بگه آره،اصلا همینطوریه که تو میگی!من خودمم قبلا همین مشکل رو داشتم شوهرم توی آرامش(نه توی دعوا) بارها بهم میگفت بخدا من مجبورم برم و به اونها سرکشی کنم وگرنه غیراز سختی و آمد ورفت و....چیز دیگه ای برام ندارن.منم دوست دارم مثل بقیه زندگی عادی داشته باشم بیام تو خونه خودم اما مجبورم......خانوادش واقعا به کمکش احتیاج دارن.از طرفی من بارها وقتهاییکه درمورد خانوادش باهاش همدردی کردم احساس رضایت رو توی چهرش دیدم و متوجه تغییر اخلاقش شدم.باور کن وقتهاییکه باهاش میرم وسرکشی میکنم اون یک روزیکه اونجاهستم منو روی سرش میذاره خیلی باهام مهربونتر ازقبل میشه.منم قبلا از این وضعیت بعنوان یک بحران یاد میکردم اما حالا میبینم که این یه فرصته نه یه بحران.متاسفانه ما سیاست زنانه نداریم اگه داشتیم با نزدیک کردن خودمون به خانوادش ویکم همراهی بیشتر با شوهرمون در این زمینه توی زندگیمون بسیار موفقتر میشدیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)