فکور جان فکر میکنی اگه دیپلم داشتی و تو شهر خودتون زندگی می کردی مادرت بازم میتونست اینقدر به وجود دخترش افتخار کنه؟
اینکه خوشبختی، اینکه موفقی یعنی قدر زحمات مادرت رو دونستی. اینکه مادرت می تونه تشویقت میکنه و هنوزم ازت میخواد که ادامه بدی یعنی راضیه. درسته که خیلی حق به گردنتون داره . درسته هر کاری کنی نمیتونی جبران زحماتش رو کنی ولی الان خیالت راحته که ازت راضیه، بهت افتخار می کنه، حتما به خودشون هم افتخار میکنند که اون شبها باهات بیدار موندن تا به اینجا برسی، زحمت کشیدن تا خوشبخت بشی. این خوشبختی و موفقیت نتیجه تلاش های شما و مادرت و همسرت و فرزندت و ... هست و همه این افراد خودشون رو سهیم می دونند و لذت می برند.
اون موقع ها وقتی به معلم های خوبمون هدیه می دادیم میگفتن موفقیتتون واسه ما بهترین هدیه هست. یادتونه؟
راستی ساعت موظف اعضای هیات علمی معمولا خیلی زیاد نیست!!پس واسه پسرت هم وقت کم نداری.
عزیزم خودت میگی سخت میشه نگفتی که غیر ممکن میشه، درسته؟صبا جان اساتید اینجا از کمی امکانات برای تحقیق گله میکردن خوب تحقیق که انجام نشه نوشتن مقاله و ارتقا پست هم سخت میشه.
احتمالا 23 یا 24 سال از عمرت رو که فکر نکنم بیشتر از 30 سال باشه رو داشتی درس می خوندی و تحقیق می کردی و برای رسیدن به جایگاه بالاتر تلاش می کردی شاید حضورت تو این دانشگاه که به گفته خودت تا حدودی بالاجبار هم بوده قراره فرصتی رو واست فراهم کنه که به غیر از کار و تحقیق و مقاله و ژورنال هم فکر کنی. شاید اگر هر جای دیگه غیر از اینجا بودی اینقدر یاد مادرت نبودی . اینقدر یاد مادری کردن خودت نبودی. بیا یه شکل دیگه به این دانشگاه فکر کن. مطمئن باش حضورت تو این شهر و دانشگاه اتفاقی نیست! پس سعی کن از این فرصت بهترین بهره رو ببری.
![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)