ممنونم از پاسختون ... حقیقتش دامادمون روزای اول خیلی طرف خواهرم بود کلی هم بخاطر خواهرم با خواهر خودشون دعوا کردن اما حالا دیگه انگار از رودر رو بودن خسته شده و نیاز داره باهاشون در تعامل باشه .. همش به خواهرم میگه بگرد بین مشکل کارت چیه ! توی بحثاشون خواهر همسرشون بهشون گفتن خفه شو ، ما راضی به وصلت با شما نبودیم .. ما گل فامیلمون رو به تو دادیم قدرشو نمیدونی!!! و حتی پا شده تا خواهرم رو هم بزنه ...!!!! البته بگم که در این بحث مطمئنا خوهرم هم ساکت نبودن و جوابای در خور شخصیتشون رو بهشون دادن!!!
امممممممممممما
چیزایی که من فهمیدم :
1-این رفتارها از اوایل ازدواج بوده و حتی شوهر خواهرم به دلیل اختلافات بسیاری که با پدرشون داشتند تصمیم به قطع رابطه با خانواده گرفته بدن اما خواهرم خیلی این وسط دوید که این اتفاق نیافته ولی برای خانوادشون مهم نبود
2-خواهر همسر خواهرم به دلایل نامعلومی به برادرشون حسادت میکنن که حدس زده میشه علت همسر خودشون باشه که بعد از 10 سال به زور ونستن مستقل بشن اما برادرشون شرایطشون بهتره(چون شوهر ایشون و داماد ما هم رشته ای بودن و مدرک یکسانی دارن ) و بین حرفاشون به خواهرم گفتن که برادرم خیلی درآمد داره (800000 تومان!!!!) تو لیاقت نداشتی!
3-مادر همسرشون به خواهرم گفتن تو از خدات بود که ما اومدیم خواستگاری چون فرداش جواب مثبت دادی و خواهرمم در جواب گفتن اون 1 روز تعللم هم بخاطر شما بوده والا در دم جواب میدادم
4-مادرشون به خواهرم میگن تو کلاس میزاری ما رو محل نمیدی همون لحظه خواهر همسرشون میگن ما محلت نمیدیم تو بیچاره ای همش خودتو به ما میچسبونی!!!!
5-پدرم بعد از فهمیدن ماجرا به شوهر این خانوم( البته با کسب اجازه از دومادمون) تماس میگیره و میگه به زنت بگو پاشو از زندگی دخترم بکشه بیرون و بعدش این خانوم زنگ میزنه به دومادمون و هر چی لایقه خودشه به خواهرم پدرم و خانواده ما میچسبونه و در آخر به پدرم میگه خاله زنک
6-پدر دومادمون آدم بی تفاوتی نسبت به بچه هاش هست برعکس پدر من ممکنه مشکل خانواده همسر خواهرم حسادت باشه؟!!!چن همیشه میخوان خواهرم رو تحقیر کنند و بهش بگن توخالی هستی!!!
7-رفتار مادر همسر خواهرم تا وقتی این دخترشون شهرستان هستند و پیششون نیستن خوبه اما وقتی ایشون میان فقط همونیه که دخترشون میگه
8-چرا مادرشوهر خواهرم همیشه راه میره و بچه خواهرم میگه خدا خودت و پدرت رو نگه داره با این مادرت!!!
9-در آخر هم به خواهرم عرض کردن حق ورود نداری
راستی خواهرم میگه نمیتونم هضم کنم که بهم گفته شده کاش پام میشکست نمیومدم خواستگاریت
راستش آبجیم از این میترسه که کم کم شوهرش مقابلش و طرف خانواده اش بایسته ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)