سلام ندا جان
به همدردی خوش اومدی
حالت رو اط صمیم قلب درک می کنم، چون یه جورایی باهات همدردم.
ندا جان باز خدا رو شکر کن که مادرت اعتراف می کنه که اشتباه کرده، مادر من بزرگترین اشتباه رو هم بکنه هرگز زیر بار نمی ره و حتی بخاطر تبرئه کردن خودش حاضره من که دخترش هستم رو غرورش رو بشکنه و شخصیتش رو له کنه.
اما چی کار می شه کرد؟!
بالاخره اونها هم انسانند و جایزالخطا!
ندا جان بهت نمی گم درددل کردن با مادرت رو به کل قطع کن، چون من از بس حرفهام تو دلم مونده دارم دیوونه می شم. گاهی با در و دیوار حرف می زنم تا سبک شم.
ولی یه وقت که حالت خوبه، بهش بگو که فقط می خوای سنگ صبورش باشی تا یکم سبک شی و قصد ناراحت کردنش رو نداری.
ببین خانمی اگه مادرت م گه این خانواده با دیگران هم همین رفتار رو دارن، اینطوری در نظر بگیر که مشکل از تو نیست و اونها باهمه همینطور هستن.
یه پیشنهاد؛
اگه می بینی واقعا با زن برادرش همین رفتارها رو داره و اگه ایشون تونسته جایگاه خودش رو حفظ کنه و بدون کش مکش از کنار این رفتارها بگذره و خودش رو هم افسرده نکرده، بدون جبهه گیری سعی کن بهش نزدیک بشی و کم کم از رفتاراش الگو بگیری (البته اگه آدم موفقیه)
الان هم اگه خواستی اینجا از رفتارهای خانواده شوهرت که اذیتت می کنه، بگو. دوستان حتما راهکارهایی برات دارن.
اینکه گناه یه مشکل رو بدازیم گردن یه شخص سوم، آیا اون مشکل حل میشه؟
شما دنبال مقصری خانمی یا حل مشکلت؟
عزیزم خدا رو شکر که با همسرت خوبی و همین بزرگترین برگ برنده ات است. بهت قول می دم با بالا بردن مهارت هات می تونی با مشکلاتت با خانواده شوهر غلبه کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)