این موضوع واقعا برا خودمم ارزشمنده،اینکه اومدن این آقا منو از بلاتکلیفی و برزخی که توش گیر افتادم نجات داد.نوشته اصلی توسط فکور
واقعا حق با شماست.نیاز به زیارت و راز و نیاز اساسی با خدا دارم
این آقا اصلا احساسیو عاشق نیستن.دوست همسر یکی از دوستام هستن،که با دیدن شرایط مشابه من و خودشون پا پیش گذاشتن.
از طرفی توی قلب منم دیگه احساسات مردهتموم حرفا و صحبت های منو خواستگارم حول زمینه ی منطقی و شرایط ازدواجه.احساس می کنم با تموم خوبیاش طعم عشقو نمی چشم کنارش.شاید به خاطر رابطه ی قبلیه.
روح من به دوست داشتن و دوست داشته شدن به یک مقدار نیاز داره.توی رابطه ی قبلیم فکمی کردم که توی تعادل و توازن هستیم که نهایتا مشخص شد کفه ی ترازوی من خیلی وزین تر بود،دوست داشتم و خیلی دوست داشته نشدم
این رابطه هم که فک میکنم کلا توی شرایط بی وزنیه!!!
[size=small]واقعا میتونم عاشق کسی دیگه هم بشم؟؟؟؟؟[/size]








تموم حرفا و صحبت های منو خواستگارم حول زمینه ی منطقی و شرایط ازدواجه.احساس می کنم با تموم خوبیاش طعم عشقو نمی چشم کنارش.شاید به خاطر رابطه ی قبلیه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)