بفرمایند که قبل از ازدواج چه تصویری از ازدواج داشتند ؟ و پیش خودشون چی فکر میکردند؟
قبل از ازدواج فکر می کردم با ازدواجم مجبور می شم همه برنامه هام و رفت و آمد با دوستام رو تعطیل کنم...باید همش با سیاست رفتار کنم...باید همش مواظب رفتارهای خودم و خانوادم باشم تا همسرم یه وقت از چیزی سواستفاده نکنه...باید کلی دل نگران رفت و آمدهای همسرم باشم....با مشکلاتی از سوی خانواده همسرم مواجه خواهم شد...و کلی نگرانی های دیگه
و بهترین فکرام این بود که یه تجربه جدید به دست میارم...دیگه کسی ازم سنم رو نمی پرسه و بعدش نمیگه واااای خب چرا ازدواج نمی کنی پس؟؟؟؟!!!!....کسی تو فکر شوهر پیدا کردم واسم نیست
...مامانم دیگه از نگرانی درمیاد
....البته یه احتمالایی هم میدادم که مورد عشق و محبت جنس مخالف قرار بگیرم
و بعد از ازدواج با چه چیزی رو به رو شدند؟ آنچیزی که تصور میکردند را دیدند؟
یه دوست و همراه پیدا کردم....کار و مشغله ام چند برابر شده ولی تقریبا بار فکری و نگرانی هام یک دهم زمان مجردی شده...با یه خانواده خوب و متشخص آشنا شدم که کلی چیز ازشون یاد گرفتم
.....یه عضور جدید به خانوادمون اضافه شد که همه خیلی دوستش دارند....خودم دیگه زیاد تمایلی به تفریحات با دوستای مجردیم ندارم دوست دارم هر کاری می کنم یا هرجا می رم با همسرم باشم (هرچند که بعضی وقتا مجبورم تنهایی ماموریت برم و یا اون انقدر کارش زیاده که نمی تونه همیشه باهام خرید و اینا بیاد)
خلاصه خدا رو صد هزار بار شکر، تو این 3 ساله خوب بوده![]()







....کسی تو فکر شوهر پیدا کردم واسم نیست
....البته یه احتمالایی هم میدادم که مورد عشق و محبت جنس مخالف قرار بگیرم
....کار و مشغله ام چند برابر شده ولی تقریبا بار فکری و نگرانی هام یک دهم زمان مجردی شده...با یه خانواده خوب و متشخص آشنا شدم که کلی چیز ازشون یاد گرفتم
.....یه عضور جدید به خانوادمون اضافه شد که همه خیلی دوستش دارند....خودم دیگه زیاد تمایلی به تفریحات با دوستای مجردیم ندارم دوست دارم هر کاری می کنم یا هرجا می رم با همسرم باشم (هرچند که بعضی وقتا مجبورم تنهایی ماموریت برم و یا اون انقدر کارش زیاده که نمی تونه همیشه باهام خرید و اینا بیاد)

علاقه مندی ها (Bookmarks)