يه مسئله ي ديگه
درسته كه اصلا تمايلي به درس خواندن ندارم ولي وقتي اطرافيان دعوام ميكنند عذاب وجدان ميگيرم و همش با خودم در جنگم كه چرا درس نخوندم و فرصت ها رو دارم از دست ميدم.
مشكل من فقط درس نخوندن نيست تمايلي به انجام هيچ كار هنري هم ندارم .
اكثر اوقات از دست خودم ناراحتم.
كاملا زندگيم يكنواخت شده.اصلا خودم تعجب ميكنم.واقعا تنبلي و بي حوصلگي تا چه حد.
اكثر كساني رو كه ميشناسم همه در فعاليت هستند و يا ازدواج كردن و سر خونه زندگيشونن.
تقريبا ميشه گفت در فاميل و اشناها من تكم.
خودم به خودم ميگم هاله اگر درس بخوني براي اينده ي خودت خوبه ولي انگار خودم هم به حرف خودم توجه نميكنم فقط استرسش رو دارم.كاش لااقل اگر درس نميخوندم حداقل نگران هم نبودم ولي هم بيكارم و هم اينكه مضطرب.










علاقه مندی ها (Bookmarks)