سلام ممنونم.من انتطار ندارم خواهرشوهرم بیاد واسم کاری کنه اما انتظار دارم لااقل بیاد حضور پیدا کنه.البته این انتظارو هم ازش ندارم اما میگم وقتی نبوده کلا شوهرم که سر کار می ره نمیتونه خیلی هم در خدمت اونا باشه.وقتی نه خواهر شوهر میاد کمک نه شوهرش .انتظار کمک خواستن بیخود و بی جهته.بعدشم ما دو نفری رفتیم و برامون مهم نبود نیومدن.تازه گفتم اونا از من انتظار دارن میخواستن پسرشون که نیس من برم کمک..اما من تمایل ندارم به خاطر اینکه احترامو خیلی نگه نمیدارن برم.پدر شوهرم وسواس داره و من اگه یه کارو خراب میکردم معلوم نیس برخوردش چی بود.به حمایت شوهرم در مقابل خونوادش نیاز دارم چون میخوام حریم ها حفظ شه.خوبه برم مستقیم تو روشون بگم نمیخوام این کارو کنم؟اگه من نرم به شوهرم بگم دو روز دیگه هرچی پیش بیاد بیشتر مقصر شناخته میشم.چون میکه جرا تو روشون وایستادی.اونجوریشم امتحان کردم که خیلی چیزا رو بهش نگفتم اما باعث شد توقعات اونا بالا بره و من حتی زیر سوال برم.در مورد عصبانی شدن همسرم حالا که میبینم وقت مناسبی رو انتخاب نکردم.چون خسته بود.خداروشکر بر خلاف عصبانیت باباش خیلی سعه صدر داره بعد اون موردم که عذر خواست حتی بعدش مورد دیگه هم پیش اومده این کارو نکرده.شما میگی خوب بود دوست نداشتی سالی یه بارم از اونجا رد شی.واقعا همین طوره.اون مثالی که زدم یک نمونه کوچیکش بود از این موارد زیاده.نمونش گیر دادن به حجاب من که چادر میپوشم اما مثلا چرا چادر مد نظر اونا رو نمیپوشم و خیلی چیزهای دیگه که هنو به شوهرم نگفتم وهمونجور که شما میگی مستقل عمل کردم.یا مثلا مادر شوهرم با یقه کاملا باز جلو داماد وپسرش میشینه اما من جلو پدر شوهرم نباید شلوار بپوشم باید دامن بپوشم.من با زور گفتن مخالفم عزیزم.اونا باید به استقلالمون ونظر شخصیمون احترام بزارن.در ضمن سن پدر شوهرم 50 وسن مادر شوهرم 42هست.