سلام
تو پست قبلیم گفتم(نه تو این موضوع) که چقدر دلم گرفته و باز حال و هوای پاکی و صفای بسیجی های بی ادعا و گریه های انسانی نه چندان غافل از یاد شهدا...آخه روز عید و گریه!!!؟؟؟
خدایا آخرش چی میشه!؟
-آخر چی،چی میشه؟؟؟بی خیالش!آخر هیچی چی میشه!
خوش به حالت غریب آشنا!نعمت کوچکی نیست هم صحبتی با فرشته های زمینی...
اول یه سوال بعدش یه خواهش از داداش خسته ام!
سوال!چرا خسته؟؟؟ از چی خسته؟؟؟ صبرو فراموش کردی!؟؟؟ فکر کنم بتونم حالتو درک کنم!یه جورایی درد مشترک!اگه می خوای مثل غریب آشناها بشی نباید خسته باشی.خودمم خیلی از این حرفا میزنما!ولی اگه غریب آشنا و تو ... خسته بشید که...
جوادها هم خسته میشدن!!!ولی خستگیشون سرشار از نیرو بود...اونقدر که حتی یک لحظه خستگیشونو غریب آشناها نفهمیدن!
به حرفام خوب فکر کن!(یه تجدید نظری هم تو نام کاربریت بکن!هیچ وقت به رو خودتم نیار که خسته ای!چه برسه به اینکه...)
خواهش!قدر دوران دانشجوییتو بدون.اینو از کسی که یک ساله از غریب آشناها دوره داشته باش!مواظب پاکی قلبت باش.باور کن یکی از بزرگترین نعمت هایی که خدا بهت عطا کرده همینه.پس ساده از دستش نده ...
خوب دیگه گریه بسه!یه موقعی پشت سرمون حرف میزننا!میگن بازم بسیجی ها و گریه هاشون!!!نمی دونن که آخر همه لذتهای دنیاست همین گریه های بسیجی ها...
.
اینم یه فال حافظ برای همه غریب آشناها!
***
شاهدان گر دلبری زین سان کند
زاهدان را رخنه در ایمان کنند
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد
گلرخانش دیده نرگسدان کنند
یار ما چون سازد آغاز سماع
قدسیان بر عرش دست افشان کنند
ای جوان سروقد گویی بزن
پیش از آن کز قامتت چوگان کنند
رو نماید آفتاب دولتت
گر چو صحبت آینه رخشان کنند
عاشقان را برسر خود حکم نیست
هر چه فرمان تو باشد آن کنند
مردم چشمم به خون آغشته شد
در کجا این ظلم بر انسان کنند
پیش چشمم کمتر است از قطره ای
آن حکایت ها که از طوفان کنند
عید رخسار تو کو تا عاشقان
در وفایت جان خود قربان کنند
خوش برآ با غصه ای دل کاهل راز
عیش خود،در بوته هجران کنند
سر مکش حافظ ز آه نیم شب
تا چو صبحت آینه رخشان کنند
***
باور کن فال بود برای همه غریب آشناها(تطبیقش با حرفام دیگه به گردن حافظ!خداییش که مثل همیشه زد وسط هدف!)
.
به امید روزی که همه غریب آشناها جواد بشن...
موفق و مومن باشید.
یا علی مددی!







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)