متشکرم از اینکه به مشکل من توجه کردید
من 32 ساله هستم و کارمند یک موسسه دولتی و همسرم 25 ساله و کامند بانک
به نظر می رسد که در مسایل اعتقادی و فرهنگی خانواده ها در سطح هم هستند( من نسبت به خانواده خودم سخت گیر تر هستم) و در مسایل اقتصادی کمی خانواده همسرم بالاتر است
من قبل از ازدواج به این مسایل توجه داشتم وبه همین خاطر شرط اول من ایمان همسرم بود اشنایی ما از طریق یکی از اقوام همسرم بود که بنظر می رسید فرد مومنی است ما قبل از ازدواج حدود سه ماه نامزد( عقد موقت ) بودیم که در این مدت این مشکلات به نظر نمی رسید وبه مرور اشکار شد
به دلایل کاری ما همدیگر را فقط روزهای پنج شنبه و جمعه به طور کامل در خانه همسرم ملاقات میکنیم ( محل زندگی من و خانواده من و خانواده همسرم در سه نقطه متفاوت است) و ارتباط ما باخانواده من کم (ماهی یک بار وکمتر) می باشد
من این مسایل را به شیوه های مختلف ( تعریف وتمجید از خصوصیات مثبت همسرم, بیان مسایل شرعی و...) با همسرم در میان گذاشته ام. ایشاان در مقابل بیان کردند که مثلا ارایش کردن بعد از ازدواج از ارزوهای او بوده است. دیگر اینکه احساس می کند من او را می خواهم محدود کنم
در مقابل من با بیان اینکه اینها دستورات خداوند است و اینها را نه به خاطر من بلکه به خاطر خدا انجام بده سعی در تشویق کردن او دارم
بعضی مواقع هم این حرفها موثر واقع موشود وایشان به ان عمل می کنند ولی من مطمین نیستم که در غیبت من هم عمل کنند چون بعدا در حضور من ان را دوباره تکرار می کنند وهمین مساله باعث شده من اعتمادم به ایشان کم شود ودایم نگران ودلواپس او باشم به طوری که در این مدت بیشتر از ازدواجم ناراحت بوده ام تا خوشحال
در ضمن همسرم از مرگ به شدت می ترسد ( به دلیل اینکه پدر ایشان در کودکیش شهید شده است)







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)