سلام اقلیما جان خوبی
دورادور تاپیکتو دنبال میکنم ولی چیزی در توان ندارم که برات بنویسم و خوشبختانه دوستان خوب راهنماییت میکنند
برات خوشحالم که بحرانتو کنترل کردی
راستش هروقت تاپیک جدید باز میکنی و میبینم رفتن همسرت به کوهستان عذابت میده با همه وجودم درکت میکنم چون رفتن همسر منم خونه مادرش و دیدن بچش خیلی ازارم میده گرچه دارم خودمو به بی خیالی میزنم ولی اینقدر ریختم تو خودم که مریض شدم
اینم بگم که من نمیخوام ونمیتونم راابطه بین یه پدر و یه بچه رو نادیده بگیرم ولی متاسفانه نوع رابطه طوریه که من سایه سنگین همسر قبلی همسرمو دارم تو زندگیم حس میکنم
اقلیما جان ببخشید تو تاپیکت درد دول کردم ولی خواستم بگم هروقت مشکلاتت اومد سراغت و خواست بهم بریزت و عصبی بشی یاد من باش که مشکلم به مراتب خیلی خیلی از تو بیشتر و سخت تره
موفق باشی گلم








علاقه مندی ها (Bookmarks)