ممنون بهار من بد جور وابستش هستم ولی عقلم یه چیز دیگه می گه احساسم یه چیز دیگه با چه ذوق و شوقی جهازمو خریدم تو ذهنم چه چه زندگی خوشی ترسیم می کردم گفت طاقت نمیاره بر می گرده صبر کن بر گشت اما واسه روندن من از خودش خورد کرددن احساساتم اه می خوام بخوابم واسه همیشه فکر کنم خواب بد بوده همه اینا
تیشه بر ریشم زد خستم خیلی خستم من ادم فوق العاده احساسیم وقتی به گذشته فکر می کنم حسرت می خورم .حسرت می خورم به خوشبختی ادمای دورو برم ارزوی مرگ دارم. اون با من بازی کرد 2 سال با احساسات من بازی کرد تو روم وایساد گفت از اولم نمی خواستمت من یه دختر دیگه ای رو می خواستم که به دامادشون خونه و ماشین میدادن حیف شد نگرفتمش قلبم هزار بار شکست ولی عشقی که بهش داشتم باز مانع می شد سعی کردم ولی تحمل بی احترامیاشو نداشتم الان باز با خودم میگم کاش التماسش می کردم کاش به خانوادم نمی گقتم تا اوضاع بدتر نشه بعد طلاق چه اتقاقی برام میفته ......این فکرا مثل خوره افتاده به جونم دارم عذاب میکشم کابوس می بینم دو ساعتم نمی تونم بخوابم مدام خاطرات گذشته میاد جلو چشم .من به کسی بدی نکردم خانوادم ادمای مومن و متقدین کسی رو اذیت نکردیم از خدا می ترسیم این بلا بر سرمون اومد دوست زیادیم ندارم همه ازدواج کردند .صبر منم ثمری نداشت نذر کردم دعا کردم خدایا التماست کردم با توکل به تو وارد این زندگی شدم منو ناامیدم کردی شبی نبوده بدون اشک بخوابم تاوان اشتباه چی رو میدیم مادرم هم با غصه خورد منم داره اب میشه از خودم بدم میاد از زندگی متنفرم همه رنج هایی که کشیدم واسه زندگیم بی فایده بود .من به پوچی رسیدم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)