سلام
ممکنه حرفام تلخ باشه و تو را اذیت کنه منو ببخش واقعا قصد رنجاندن کسی را ندارم فقط واقعیتی که تو حرفات دیدم را میگم
علیرغم مخالفت پدر و مادرت با مردی ازدواج کردی که از اول خواستگاری هیچ حرمتی بیتون نبود از هون روز اول با شرط جهاز اومد خونتون نه با عشق به زندگی کردن
به مردیی فکر میکنی که هیچ توجهی بهت نداشت و بدون در نظر گرفتن وضعیت روحیت و مشکلاتی که ممکنه برات پیش بیاد و بی توجه به تعهدش نسبت به تو ولت کرد و بدون یه خداحافظی گذاشت و رفت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو این مرد را دوست داری؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
چرا؟ عشق تو یه عشق یه طرفه و کور هست اگه به این مرد برسی تا اخر عمر باید سرکوفت بخوری

یه مطلب دیگه اینکه شما توقعت از زندگی خیلی زیاده همه یکبار زندگی میکنند و یکبار سن 20 -30 و....را تجربه میکنند حالا باید طلبکار کی باشند؟ تو برا خوشبخت زندگی کردن باید ظرفیتش را داشته باشی
تو الان ظرفیت یه مرد ارام که تو را با همه نقص هایت پذیرفته نداری تو باید یه مردی بالا سرت باشه که همه اختیارش دست مادرشه و مرتب ازت پول میخواد و تو را هم هیچی حساب نمیکنه
شوهرت فعلیت حیلی مرد خوبیه که تو را تحمل میکنه باور کن راست میگم

مادرت بهت گفته 2شوهری ؟ مگه دوروغ گفته ؟ واقعیت را بپذیر همه میدونند که بار شوهر کردی تو از به زبان اوردن واقیت فرار نکن
به مادرت همون وقت میکفتی که غیر شرع نکردی مگه قراره هر کی یکبار طلاق کرفت دوباره ازدواج نکنه؟