سلام دوست عزیزم.واقعا ازته فلبم ناراحت شدم،حس وحالتو درک میکنم چون من خودم هم به این مشکل دچار شدم ولی تا الان هیچکاری نتونستم بکنم،بخاطر علاقه شدیدی که بهش داشتم حتی روم نشد توچشماش زل بزنم وازش بپرسم تو با کی در ارتباطی؟یعنی باورش برام خیلی سخت ودردناکه،از درون خرد شدم داغون شدم مردم،ولی افسوس وصد افسوس که اون هیچ وقت حس منو درک نکرد حتی نفهمید چه شبها که تنهایی ودر سکوت اشک ریختم وبه حال زارم گریه کردم؟از خدا خاستم اینقدر بهم صبر بده تا یه روزی انتقامم رو ازش بگیرم میمونم وبه این زندگی رقت بار ادامه میدم به امید روزی که این کارشو تلافی کنم تا اونم مثل من مات ومبهوت بمونه وفقط وفقط اشک بریزه التماسم کنه که ببخشمش ولی بخششی در کار نیست روزی هست که باید در پیشگاه خداوند حاضر بشه وپاسخ اینکاراشو بده؟؟من به خدای خودم ایمان دارم چون اگه اون نبود تاحالا صد دفعه از تنهایی دق کرده بودم خدایا امیدم به تویه








علاقه مندی ها (Bookmarks)