سلام و ممنون كه بامن همدردي كرديد
ميدونيد همونطور كه قبلا هم گفتم محل كار من ظاهرا جايي كه افراد با تحصيلات بالا و ادعايي فراوان تو مشغول كار هستن اما متاسفانه بازار حسادت،خاله زنكي ،شايعه ،تهمت و ..... توش داغه.
نميدونيد چقدر سخته كه تو اين ميحط ناسالم بتوني دووم بياري و سالم بموني...
چقدر سخت هست كه تو بخواي تو اين ميحط رشد كني وبدون زير پا خالي كردن ديگران ارتقاء پيدا كني
و سخت تر اينكه دايم تو شرايطي باشي كه به طرق مختلف بخوان ازارت بدن بدون دليل مشخصي
و تو دايم با اين پاتك هاي رواني با اعتنايي برخورد كني و اونا جسارتشون رو بيشتر وبيشتر كنن
تو تاپيك هاي قبليم گفتم كه اينجا همكاري بسيار حسود و تنگ نظر دارم كه تنها روشش تو كارهاي اداره نه ارتقاء خودش بلكه دايم با بدگويي و شانتاژ ها ي مختلف و دروغگوبب سعي در تخريب من داره
همانطور كه تو تاپيك قبليم اشاره كردم تنها روش من بي اعتناي به اين شرايط بود اما هر روز بيشتر و بيشتر دايره رو تنگ ميكرد
تو اين موقعيت همكار جديدي تو جمعمون اضافه شد كه از ابتدا اين همكار م گوشش پر كرد كه من اينجوري و اونچوري هستم و اونم اوايل سعي مي كرد بي طرف باشه اما بعد از مدتي اروابطش با اون همكارم خراب شد و بعد سعي ميكرد با تحريك من عليه اون همكارم براي خودش جو مناسبي رو ايجاد كنه اما من از اينكه اون حتي به خودش اجازه داده كه استفاده ابزاري بخواد از من بكنه متنفر بودم.
باورتون ميشه راحت اومد بهم گفت بيا من و تو با هم يكي بشيم تا لج فلاني در بياد .....
يا مي گفت بيا تو كتابي كه اون نوشته اسم من و تو هم وارد بشه تا بفهمه با كيا طرفه
و عكس العمل من فقط جواب منفي بود و تازه بهش گفتم اين خيلي غير منصفانه است كه تو كتابي كه اون نوشته من وارد شم
من ترجيح ميدم رو كاراي خودم تمركر كنم يا بهش گفتم كه خيلي زشته كه بخوايم من و تو يكي شيم كه مثلا حرص اون در بيا د اين خيلي بچگانه است و به نظرم اون با رفتاراي خودش بيشتر خودشو زجر ميده تا من!!!
باورتون ميشه اين رفتارا تو اين محيط مثلا علمي اينطور باشه اي خددددا!!!!
تازه بهش گفتم برو به همكارم بگو ما باهم دشمن نيستيم اما متاسفانه اين شرايط منو سخت تر كرد چون همكار جديدم از من به شدت ازرده شد و بيشتر سمت اون رفت و اونم حي با علم به اينكه ميدونست من دارم به نفعش حركت مي كنم تا بيشتر از اين اب تو اسياب افراد منافق نريزيم اما متاسفانه يه تيم شدند
و تا تونستند ازارم دادن.چه روزايي تنها همدردم مادرم و همسرم بودند كه تو اين شرايط ارامم مي كردند و دايم منو به ارامش و بي اعتنايي سوق مي دادند
اما اين بي اعتنايي من به اين رفتارها باعث شد كه همكاراي ديگه هم منو ادم منفعلي حساب كنند و خودشون اجازه هر برخوردي رو بدن
تا اينجا رو بخونيد تا ماجراي اصلي رو كه چند روز پيش برام اتفاق افتاده بود رو براتون بگم
و ضمنا براي ارامشم هم دعا كنيد و هم همفكري لطفا









علاقه مندی ها (Bookmarks)