[align=right][align=left][size=medium][align=justify][align=right][align=left][align=right]دوباره سلام
امروز میخام یه خاطره خیلی خوب از زندگیمون براتون بگم البته بیشتر یه حس تفاهمه دوسداشتنیه تا یه خاطره!
دو هفته پیش ما دو تا مهمونی تقریبن مهم داشتیم سختیشم تو این بود که پشت سرهم بودن، منم دست تنها بودم و کلی کار فقط کارم شده بود بدو بدو.
اما همسری بدون اینکه چیزی بگه اومد تو آشپزخونه و پایاپای من کار کردو کلی کمکم کرد آخر شبم که مهمونا رفتن با هم ظرفارو شستیم خونمونم جارو زدیم برا مهمونی فردا ظهر
وای نمیدونین چقد خوشحال بودم که میدیدم شوهرم درکم میکنه و همراهمه
تازه همینطوری که با هم ظرف میشستیمو صحبت میکردیم دوربین فیلمبرداریم روشن بود الان یه فیلم به یادموندنیم از اون شب داریم
[/align][/align][/align][/size][/align][/align][/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)