دوباره سلام مریم جان
خواستم بر اساس تجربه چیزی رو بهت بگم توی خانواده همسر با هر کسی در حد ظرفیتش برخورد کن.
مثال:
من مادر شوهرم خیلی خوبه و کوچکترین کاری که براش بکنم شدیدا قدردانی میکنه همیشه هم از من تعریف میکنه
من هم به جاش هر کاری که از دستم بربیاد براش میکنم (البته در حد محدوده های مجاز ذهنی خودم)
به جاش یکی از خواهر شوهرام لوس و ناسپاس هست هر وقت خونشون باشم ازم میخواد باهاش برم خرید میگه سلیقه ات رو قبول دارم بعد که برگردیم اگه یک نفر بگه مثلا این رنگ خوب نبود فوری برمیگرده به من حرفی میزنه که خیلی بهم فشار میاد
عکس العمل من هم اینه دو دفعه که باهام اینجوری برخورد کرد بهش چیزی نگفتم ولی برای برخوردم در آینده تصمیم گرفتم.الان هر وقت که پیشنهاد خرید رفتن رو بهم میده بهش میگم روی من حساب نکن میگه چرا من هم میگم اون دو دفعه رو یادته چه جوری برخورد کردی.
یا مثلا در مورد همین کیکی که شما میگی من هم خونشون که بودم معمولا کیکی شیرینی چیزی درست میکردم یه بار سر مقدار خامه روی کیک که به نظر من کافی بود و اون میگفت کمه باهام بد حرف زد الان هر وقت خونشون باشم و پیشنهاد پختن کیک رو بهم بکنه میگم اگه خودت بلدی درست کن وگرنه من وقت و حوصله اش رو ندارم.
دو تا جاری دارم با یکیشون دایم در تماس هستم و با اون یکی فقط وقتایی که جایی ببینمش باهاش صحبت میکنم چون به نظر من ظرفیت این دو نفر خیلی فرق میکنه.
الان هم اگه جای شما بودم اگه میتونستم کیک رو برای یک تولد دو نفره بدون حضور آدمای بی ظرفیت حاضر کنم این کار رو میکردم در غیر اینصورت از همسرم میخواستم با هم یه پیاده روی بریم و اونجا خودمون یک خلوت دو نفره داشته باشیم و اگه هر دوی این کارها امکانپذیر نبود یعنی اگه میخواستم تولد بگیرم حتما باید بقیه می بودن اگه هم میخواستم بیرون برم چپ چپ نگاه میکردن صبح که سر کار بود به عنوان اولین نفر بهش یک پیامک تبریک صمیمانه میدادم بعدش هم که خونه میومد یک کادو بهش میدادم و کلا از خیر کیک خوردن و تولد دسته جمعی با جمعی که ظرفیت ندارن میگذشتم.
نمیگم کار شما بد بوده ولی اون جمع ظرفیت حضور در تولد همسر شما رو نداشتن و ناچار باید حذف میشدن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)