سلام دوست عزیز
من نمیفهمم چرا اینقدر مساله را پیچیده میکنین! باور کنین دغدغه ای که شما در مورد آینده شغلی و عدم رضایت از خودتون دارین یه جورایی اپیدمی هست! مساله اینه که واقعیت با چیزی که مادر ذهن میسازیم متفاوته! احتمالا شما دغدغه هاتون را در ذهن خیلی بزرگ کردین و تواناییهاتون را به شدت کوچیک و کم!
چرا فکر میکنین شما باید تمام علوم مربوط به رشته تحصیلیتون را مسلط باشین؟ کجای دنیا چنین توقعی از کسی دارند؟ شما فقط باید نسبت به پروژه و تزی که کار کردین تسلط داشته باشین و هر جا هم بخواین شروع به کار کنین، در همون حد توقع خواهند داشت! حتی نسبت به اساتید، و کار تدریس.
باور کنین اونقدر از نظر علمی در برخی از منابع تحصیلیم احساس ضعف میکنم که دلم میخواد دوباره برم سر کلاس استاد بشینم! کارم هم مثلا مربوط به رشتم هست اما فقط در عنوان و از نظر علمی ربط خاصی به رشته تحصیلیم نداره! وقتی اولش با استرس شروع کردم به کار، احساس شما رو داشتم اما واقعیتش اینه که در کار صنعتی تجربه حرف اول را میزنه که خوب بعد از مدت کوتاهی فرد کسب میکنه، و هیچ کس اول راه توقع جامع و کامل از شما نداره!
در مورد ازدواج هم فکر میکنم شما هنوز آمادگیش را ندارین، شاید این آمادگی را خیلی زود کسب کنین اما فعلا دغدغه هاتون را یکی یکی بر طرف کنین! الان ذهنتون شده مثل یک کتابخونه پر از قفسه های کتاب، قفسه ها به هم ریخته شده و نمیتونین به راحتی کتاب مورد نیازتون را پیدا کنین، اول کتابخونه را مرتب کنین، دسته بندی کنین، اولویت بندی کنین و بعد با دقت جستجو کنین!
یک بار یادم هست بهتون پیشنهاد کردم، با خوندن تعدادی کتاب سعی در شناخت شخصیت و خصوصیات زنان کنین و فکر میکنم این شناخت تغییر اساسی در مورد نگرشتون به ازدواج به وجود میاره!
شاید نگرانیهاتون خیلی کاهش پیدا کنه!
در مورد علاقمندیهاتون هم میگم، همه ما خارج از فیلد کاری و تحصیلی علاقمندیهایی داریم که بهش میپردازیم، این علاقمندیها الزاما نباید آکادمیک باشه! فیلد مطالعاتی، تحقیقی یا هنری یا ورزشیتون هر چیزی میتونه باشه!








علاقه مندی ها (Bookmarks)