حقیقتش مشکل اصلی همینجاس.حقیقتش، من برای ادامه زندگی دیگه مصمم نیستم،
چقد دلم میسوزه..نه برای شما،برای خانومتون...
از تاپیک اولتون تا الان بهتون گفتم همسرتون دوستتون داره اما ازرده است..اما شما توجیح کردید و توجیح.
هیچ وقت نتونستم به شما به چشم مردی که از دل و جون برای زندگیش مایه میذاره نگاه کنم چون از تک تک جملاتتون بوی نبود عشق کامل میومد..من یه کاربر توی دنیای مجازی بدون شناخت شما تونستم مصمم نبودن و قرص نبودن ته دلتونو تشخیص بدم از اون بخاطر دخترم دخترم گفتنهاتون کاملا معلوم بود،دیگه خانومتون که جای خود داره و فهمیده.
اونوقت این زنها میشن زنهایی که دنبال ادامه زندگی نیستن اما مردم خبر ندارن زن عشق میخواد.از تاپیک اولتون تا الان گفتم.
نمیتونم بگم زورکی عاشق همسرت بشو..نه عشق که زور نیست.
اما...اما..گاهی ادم قدر بعضی چیزا رو نمیدونه.
اگه عاشقش بودی میفمیدی حرف از شوهر کردن اون و زن گرفتن تو و ... چه ضربه ای میزنه.
نمیدونم در نهایت این زندگی به کجا میرسه..اما امیدوارم بعدش پشیمونی نباشه.
زن تا روز دادگاه هم امیدواره..شوهرش عین فیلم هندیا بگه طلاق نمیدم..دوستت دارم..برگرد.حاج اقا طلاقش نمیدم.چون زنمه..دوسش دارم.زن برمیگرده..اما افسوس که اینجا ..الان..شما..:(
(با اجازه اعضاء تالار..دل اون زن عین اینه انگار روبرومه..دلم خواس بنویسم.)
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)