سلام آقا امید
درسته الان شرایط زندگی سخت شده ولی شما هم قرار نیست همه سختیهاشو یک نفره و تنها در یک شب بکشی!
25 سالتونه، سعی کنین این یکسال فوق هم پشتشو بزارین و تمومش کنین، یه دختر خوب و قانع را انتخاب کنین و نامزد کنین، تو مدت نامزدی تلاشتون را بکنین که انشالله بتونین شرایط یه زندگی دانشجویی کارمندی را فراهم کنین. میتونین همسر شاغل انتخاب کنین که کمک خرج زندگیتون باشه، مخصوصا اول راه... بعدا که اوضاع تون رو براه شد میتونین از خجالتش در بیاین.
یکی از دختر خاله هام، یک ساله ازدواج کرده، هر دو دانشجوی دکتری، شوهر، دانشجوی تهرانه و پدرشون کشاورز اطراف تهران(یه خانواده بسیار معمولی که شرایط حمایت را ندارند) وبه دلیله مشغله تحصیلی، کار نمیتونه بکنه مگه گاهی تدریسه جزئی و گاهی هم مسافر کشی، دختر خاله من دانشجوی بورس در شماله و تقریبا هم درس میخونه و هم حقوق میگیره، تقریبا همه در آمد زندگیشون ، حقوق دختر خالست، شوهر دختر خاله به خاطر دانشگاه همسر، منزل رو در شمال گرفتند و خودش با مشقت هر هفته آخر هفته ها میره پیش همسر،
اونقدر مهربون و با ادب که طرز رفتارش با دختر خالم زبانزد همست، من واقعا حس میکنم خوشبخت واقعین،
باور کنین وقتی اومد خاستگاری دختر خالم دانشجوی فوق بود و سرمایش یه پراید که مسافر کشی میکرد.
فکر میکنم حتی شرایط فعلی شما رو هم نداشت که قدم جلو گذاشت، اون هم یه دختر از یه طبقه خوب و خودش از سطح متوسط اجتماع، اما شوهر خاله وقتی دیدش، اعلام کرد این پسر جنم کار و زندگی را داره و برای ما همین بسه!
البته شرایط مالی مهممه اما میتونین، نامزدی یا عقدتون را طولانی تر کنین تا کمی اوضاع مالیتون بهتر شه ....
سخت نگیرین
توکل به خدا کنین که خدا روزی رو میرسونه از جایی که فکرش رو هم نمیکنین فقط کافیه بهش اطمینان داشته باشین![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)