راستش یه مرتبه براتون مطلبی نوشتم و دیگه نمی خواستم چیزی بگم
ولی از حرفاتون چیزی به ذهنم ناخود آگاه رسید که نتونستم براتون ننویسم
چون به دلایلی دقیقا احساس خانومتون رو برای لحظه ای درک کردم
من فکر می کنم حرف خانومتون دقیقا همون چیزیه که می گه اون شما رو دوست داره فقط از یه سری مسائلی در رابطه با زندگی با شما خستس و تحملش براش ممکن نیست اون دلش می خواد راهی باشه که بتونه زندگیشو با شما ادامه بده اما می دونه دوباره شروع کردن به معنی شروع تموم اون مشکلاته و این عملا براش طاقت فرسا و غیر ممکنه
این صرفا نظر من بود نمی دونم تا چه حد درسته
امیدوارم زندگیتون اصلاح شه








علاقه مندی ها (Bookmarks)