برادرم خیلی عصبیم می کنه من و اون با هم خوب بودیم ولی ازوقتی نامزد کرده انگار برای من غریبه شده.عروسمون دختر خوبیه رفتار بدی ازش ندیدم ولی رفتارهای غلط برادرم باعث شده رابطه من با عروسمون بد شه.تحویلش نمی گرم اون می خواد با من صمیمی شه ولی من وقتی می اد خونمون می رم تو اتاقم و در رو می بندم یا تلفن صحبت می کنم یا می خوابم.ولی برادرم جلوی اون به من تیکه انداخته و من فکر می کنم عروسمون بهش یاد میده چون قبلا این کارهارو نمی کرد.مثلا همون تیکه ای که سر لباس خریدن انداخت.برای همین نمی تونم دلم رو با عروسمون صاف کنم. به برادم چطور دلخوریم رو بگم؟که بامن لج نکنه.همون روز که اون حرف رو انداخت بهش گفتم که تو با خانمت مثل فیل و فنجونید اصلا به هم نمی این.بعدم گفتم کاش بچتون مثل اون کوتوله نشه.خودم از گفتن این حرفا ناراحت می شم ولی خوب چرا همه به خودشون اجازه می دن هر حرفی بزنند و من رو ناراحت کنند ولی من باید مراعات همه رو کنم؟ فکر می کنی در جواب به من چی گفت؟به من گفت تو حسودیه زنه من رو می کنی. و از اون روز هم هر وقت خانمش می اد اینجا با الفاظی مثل خانوم کوچولو و جوجو صداش می کنه و محبت کلامیش بهش چند برابر شده و جلوی من اون رو بغل می کنه . به مادرم هم این حرفارو انتقال داد.و همه فکر می کنند من یک دختر تر..ش..ی ...د ..ه هستم که به عروسمون حسودیم میشه.
حقیقتا روحیه ام عوض شد با حرفای قشنگتون.

علاقه مندی ها (Bookmarks)