مرسی مینوش عزیز.
من کاملا قبول دارم که علت علاقه من به اون همکلاسیم (که البته واقعا نمیتونم اسمشو علاقه بذارم) بیشتر یه حس تملک و خودخواهی بوده..اما من اصلا اصلا اصلا هیچ رفتاری برای جذب اون اقا نکردم که بخوام عذاب وجدان بگیرم که چرا اونو سمت خودم کشوندم.
من قلبا میخواستم بیاد.و اونم اومد.همین.
و البته این مربوط به چند سال قبل هست..اوایل دانشجوییم.و میدونم بچگانه بوده.و خودم حس خوبی بهش ندارم.
و گذاشتم پای بچگی و احساس محور بودنم.
من خیلی تغییر کردم..خیلی..خیلی..خیلی.
اینو من نمیگم.اطرافیانم میگن.اونایی که منو میشناسن.
خیلی پخته تر شدم..افکارم..عقایدم..رفتارم فرق کرده.و برای هرکدومش رنج کشیدم و تلاش کردم.بیشتر از حدی که تصور کنی.(فکر میکنم اون مثال زیاد برای این تاپیک مناسب نبود)
من واقعا برای دیگران حقوق انسانی قائلم..و اگه پست قبلیم رو بخونی که فکر میکنم چون نوشته هامون همزمان بود ندیده بودیش علت فوران احساسم رو نوشتم.(اون 4مورد.البته فعلا 4تا)
شاید من قبلا یه دختر لوس و خودخواه و اون صفتی که نگفتی بودم اما الان نیستم..
خیلی عوض شدم و هدفم از این تاپیک اینه که بهتر بشم.
سعی دارم به یه روشی همون دفعاتی که احساسم ممکنه تیز و برنده باشه رو هم تعدیل کنم تا نه به خودم اسیب بزنم (گاهی حس میکنم قلبم تیر کشیده) و نه به دیگران.
اگه خودخواه بودم برام مهم نبود.چون همونطور که میدونی تغییر سخت و انرژی بره.
از روشهایی که گفتی هم استفاده میکنم.مرسی
موفق باشی







.

علاقه مندی ها (Bookmarks)