دوستای عزیزم ممنون که جوابمو دادید.
یه توضیح بدم بابت اینکه ما فقط دو بار راجع به این موضوع صحبت کردیم.یک بار شبی که فهمیدم . ایشون اول انکار کرد و بعدم گفت که از دوره سربازی تا حالا تفریحی میکشیده و الان هم فقط به خاطر اون مشکلس و قول داد که تکرار نشه.

دیگه هیچ صحبتی نکردیم هر چند همیشه دلشوره داشتم که نکنه به من دروغ گفته.گذشت تا چند هفته بعدش که یه موردی پیش اومد که من بهش شک کردم و ازش پرسیدم و لی عصبانی شد و گفت که تو به من اعتماد نداری و از این حرفا....

از اون به بعدم دیگه در این مورد هیچ وقت صحبتی نکردیم و نه دعوا. ولی من میترسم....


Ehsankhan عزیز! من میدونم که این مشکل شوهرم راه حل داره ولی ایشون حاضر نیس قبول کنه. خجالت میکشه از این بابت. اعتماد به نفسش خیلی پایینه. اون روزی که مجبور شد بهم بگه گریه میکرد باید یه جوری اونو متقاعد کنم

فرح عزیزم.خوشحالم که شوهرت ترک کرده. برای منم دعاکن.
همون طور که توضیح دادم منم به روش نمیارم واسه این که میترسم لج کنه و بدتر بشه. از یه طرف هم میترسم اگه بیخیالش بشم اون هم راحت کارشو انجام بده...

میخام بدونم چجوری مطمئن بشم؟چه جوری ازش بپرسم که عصبانی نشه و راستشو بهم بگه؟ منظورم اینه که اگه بخوام برای ترک کردنش اقدام کنم اول باید مطمئن باشم . میشه راهنماییم کنید