از همتون ممنونم به خار راهنماییاتون
ویدا جان من و خواهرن هیچ مشکلی با هم نداریم خیلی رابطه ی خوب هم داریم
من به هیچ عنوان خودمو مقصر نمیدونم
این تبعیضها بیش از اندازست خیلی بیشتر از چیزی که نوشتم بعضی وقتها فکر میکنم برای مادرم شیرینتره که من بمیرم
چون بیماری ها ی من به هیچ عنوان نگرانش نمیکنه که هیچ تازه منو به خاطر مریض شدن مقصر هم میدونه
دو ساله پیش نصفه شب دل درد جهنمی گرفتم که خدا سر هیچ کس نیاره هر 10دقیقه یک بار ار درد حالم به هم میخورد چیزی که مامان اون لحظه به من گفت این بود که جمع کن خودتو هر چی باشه از خواهرت بدتر نیست نه تنها نسبت به من بیتوجه بود که غرغرم میکرد که داری حالمو بهم میزنی وقتی خواستم برم بیمارستان فقط منو مسخره کرد و گفت داری خودتو لوس میکنی هیچ چیز مهمی نیست البته با بابام هم بحثش شد که چرا بابا نگرانم شده خلاصه وقتی رفتم دکتر فهمیدیم خونریزی داخلی دارم به خاطر یه کیست خونی پاره شده تو مطب دکتر از هوش رفتم بعدا فهمیدم که یه چیزایی رو از دست دادم که به خاطرش ناراحت شدم خوب من هنوز یه دختر مجردم دلم نمیخواد به این فکر کنم که یه روزی نتونم بچه دار شم اما تنها چیزی که میشنیدم این بود که این چیزا اصلا مهم نیست من تو این قضیه هیچ تقصیری نداشتم ویدا جان من که خودم نخواستم اینجوری بشم خدا شاهده دختری نیستم که وقتی درد دارم تو بوق و کرنا کنم تا حجایی که بتونم صدام در نمیاد
بعضی وقتها حس میکنم زودرنج شدم اما فکر نمیکنم که رو این قضیه زیاد حساس باشم یعنی هرکسی ببینه تو یه نگاه میفهمه که من همون جوجه اردک زشتم البته اگر ایندم مثله جوجه اردک زشت باشه خیلی خوب میشه ولی هیچ امیدی به فردام ندارم
وقتی هرروز برام جهنمه برای فردا یه جهنمه دیگه روزشماری نمیکنم
فک میکنم مورد اول درست تر باشه
فرشته مهربون عزیز راههای که شما گفتی رو قبلا امتحان کردم سکوت کردم گفت چرا مثل دختر خلا فقط اروم یه گوشه میشینی هیچی نمیگی اینم فورم جدیدته هرچی میگم فقط بربر منو نگاه کنی
محبت کردم گفت چی میخوای داری از در دوستی در میای؟ کارت کجا گیر کرده که داری هرکاری میکنی؟
خوب این حرفها و این تحقیرا داره داغونم میکنه تحقیر رشتم شغلم محل کارم دوستام ......
وقتی تنها میشم گریه میکنم چون بیشتر ازین نمیتونم تحمل نمکنم وای که اگه بفهمه دارم گریه میکنم که سقف خونه رو خراب میکنه فک میکنه اگر ناراحتم میخوام جلب توجه کنم
من تو موقعیتی نیستم که حتی برا یک ثانیه هم از بابام کم توجهی ببینم یعنی اگه سهوا هم جوابمو نده داغون میشم چون حس میکنم کسی رو ندارم نمیتونم ازش بخوام نصف روز جوری رفتار کنه ک انگار منو نمیبینه








علاقه مندی ها (Bookmarks)