سلام ویولوت جان، مرسی از دقت نظرت. آره دقیقا همین اتفاق افتاد و من خودم رو با وجودی که از اون آقا بالاتر بودم دست کم گرفتم ولی بعد اون جریان که من واسه مهریه م اقدام کردم بهش فهموندم که از این خبرام نیست و برای خودم احترام قائلم و اجازه نداره راه به راه توهین و تحقیر بکنه، و همین طور هم شد یعنی دستش اومد که اشتباه کرده و اومد و عذر خواهی کرد و قولهای زیادی هم داد و منم دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکردم و اونم یه دو ماهی خوب بود و بعدش دوباره رفت سر خونه اول. در واقع به نظرم مغرور نیست یه جوری مریضه! البته منتظر کارشناسا هستم تا در پستی که ویزگی های همسرم رو میذارم این رو بگن که بیماره یا مغروره.
اینکه من پرسیدم آیا راضی به این ازدواج هست یا نه به خاطر این بود که رگه هایی از همین اخلاق الانش رو درش دیدم، یه جورایی خیییلی سرد و حق به جانب بود که من ترسیدم نکنه این به اجبار کسی اومده خواستگاری. و باز هم قبول دارم که من زیادی لی لی به لالاش گذاشتم ولی نگو که : نیکی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند
راستی یه چیز خییییلی مهم رو یادم رفت بگم : همیشه به من معترض بود که تو خییییلی مغروری، و فکر کردی کی هستی و.... منظورم اینه که ویولوت جان اون خیلی نظر خودمون رو نداره که من خودم رو دست کم گرفتم بلکه معتقده من زیادی خودم رو دست بالا گرفتم.
به خدا مخم داره میترکه، آخه اگه حسابش پاک بود که باکش نبود و میومد پیش یه روانشناس که منم اینجوری نمونم آواره و سرگردون.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)