سلام دوست عزیزم.
کاملا درک میکنم که پدرت چه ملاک ها و ریز بینی هایی در این زمینه داره .
من هم با مشکلی شبیه به مشکلت درگیر هستم. البته ظاهراً وضع شما بهتره:)
از یک جهت به پدرت حق میدم.
اوضاع بد جامعه (اینکه انقدر روابط آزاد بین دختر و پسرا زیاد و همه گیر شده و ممکنه دوستان و آشنایان اگه شما رو بیرون ببینن در مورد شما قضاوت بدی بشه و بعده ها براتون مشکلی پیش بیاد)
+
علاقه شدید پدرت به شما (هر چند ممکنه هیچ وقت به زبون نیاورده باشه و حتی در عمل از ایشون ندیده باشی)
+
نگرانی هایی در مورد شما که فقط یک پدر میتونه اونها رو بفهمه
+
نگرانی از آینده ی این ارتباط و ترس از لطمه خوردن شما (از این جهت که ممکنه وابستگی پیش بیاد و به هر دلیلی این ارتباط به ازدواج منجر نشه)
و خیلی چیزایی که شاید به ذهن من و شما نرسه،
همه ی اینا باعث میشه با همچین عکس العملی از طرف پدرت روبرو بشی.
ببین، دوست عزیزم، به لایه های درونی حرف پدرت پی ببر. به سخت گیریش نگاه نکن.
ببین در مقام یه پدر، چه احساسی نسبت به تو تبدیل شده به این سخت گیری که البته پدرت لایه های درونی رو بهت نشون نمیده و تو فقط پوسته ی بیرونیش رو میبینی.
اینکه نمیخوای بی گدار به آب بزنی، و با دقت خواستگارت رو بررسی کنی بسیار خوب و پسندیده هست. هیچ مشکل عرفی و شرعی هم نداره.
اما مسئله ای که برای شما هست، اینه که الان که دختر اون خونه هستی، باید در چارچوبی که بیشتر نزدیک به نظر پدرت هست رفتار کنی.
اینا رو نگفتم که بگم به حرف پدرت عمل کن و زودتر جواب قطعی رو بده.
بیا یه بار دیگه به مشکلت نگاه کنیم. یه جورایی ساده سازیش کنیم:
خواسته های شما:
1) شما میخوای با این آقا بیرون بری و دو سه ماه ارتباط داشته باشی تا نظر قطعیت رو بتونی اعلام کنی.
2) دلیل اینکه روی شناخت اصرار داری این نیست که واسه خوش گذرونی با هم برید بیرون. اینه که چه جواب منفی و چه مثبت رو، با اطمینان بدی و بعداً پشیمونی به دنبال نداشته باشه.
خواسته ی پدرت:
1) برای صحبت و شناخت، با هم بیرون نرید
2) زودتر نتیجه و نظرت رو اعلام کنی.
میتونی با این 4 مورد، مشکل رو حل کنی. البته به کمی تلاش احتیاج داره و یه کمی کوتاه اومدن.
قبول دارم که با بیرون رفتن به شناخت بیشتری میرسی. اما قبول ندارم که همه ی جلساتت رو بذاری برای بیرون.
توی خونه هم خیلی میتونی این شناخت رو رشد بدی.
بخاطر اینکه پدرت نتیجه رو زودتر ازت میخواد، به ایشون بگو برای اینکار احتیاج داری که بیشتر و فشرده تر آقا پسر رو ببینی و طول مکالماتتون بیشتر باشه تا به یه نتیجه ی معقول برسی.
یه جور معامله. شما جلسات بیرون رو محدود میکنی به جاش فرصت شناخت بیشتر در منزل و جلسات مشاوره(اگه پدرت اجازه نمیده که بری) و چیزایی که به نظرت لازمه رو از سمت پدرت دریافت میکنی.
(هیچ وقت مستقیماً به پدرت نگی که میخوام با شما معامله کنم ها!)
نمیدونم ارتباط کلامی و عاطفیت با پدرت در چه سطحه ولی براشون توضیح بده که حواست هست مشکلی برات پیش نیاد (از نظر وابستگی و درگیری احساسی با خواستگارت). هر چقدر هم که پدرت بهت مطمئنه و دخترش رو خوب میشناسه، باز هم به این اطمینان دادن احتیاج داره تا دلش قرص بشه.
نمیدونم دلایلت رو با پدرت در میون گذاشتی یا نه. احتمالاً گفتی و نتیجه ای نداده که اومدی اینجا عنوان کردی. به هر حال من یه سری دلیل میگم برای گفتن به پدرت:
توی صحبتات با پدرت، بهشون بگو که اگه با عجله و شتاب هر جوابی بدم بعدا باعث پشیمونی میشه.
ازشون کمک بخواه که راهنماییت کنن.
مثلاً دوستات رو مثال بزن که دوران آشنایی شتاب زده داشتن و بعداً پشیمون شدن از این کار.
به پدرت بگو که قبول داری که نمیشه به شناخت صد در صد رسید اما تا جایی که دلت مطمئن شه به این شناخت احتیاج داری
ببخشید زیاد حرف زدم.
چون مشکلامون تقریبا یکی بود، خواستم همه تجربمو برات بنویسم.
امیدوارم موفق باشی









علاقه مندی ها (Bookmarks)