دوست عزیز
خوشحالم که تصمیم گرفتین مثل خواستگار سابقم عمل نکنید و زندگیتون رو میخواین نجات بدین.
سرگذشت اون خیلی بد شد. نمیخوام بگم تحفه خاصی هستم ولی وقتی که من رو از دست داد ، همه بهش گفتن
که دیگه روی خوشبختی رو نمیبینه و ندید. واسش متاسفم که بخاطر عشقش نجنگید و باز خواست در موضع انفعال
بمونه! اما شما اینطور نباشین! شما باید به خانوادتون نشون بدین که این زندگی خودتونه و براش بجنگین!
نمیدونم چطور شخصیتی دارین و آیا تا به حال برای رسیدن به خواسته هاتون توی زندگی مبارزه کردین یا اینکه نه
همیشه مطابق میل دیگران رفتار کردین؟
اگر همیشه اینطوری بوده که به میل دیگران زندگی کردین سخته براتون تغییر! اما شدنیه.
این زندگی شماست و دیگران حق ندارن این فرصت رو از شما بگیرن!
پس لطفا دیگه منفعل نباشین و خودتون رو برای رویارویی با مشکلات آماده کنین!
شما باید به پدر و مادرتون در کمال احترام و ادب نشون بدین که بزرگ شدین و حق دارین برای آیندتون تصمیم
بگیرین! و باید این قاطعیت و جدیت رو برای تصمیمتون بهشون نشون بدیم!
پس قبل از اینکه کسی رو از لحاظ عاطفی درگیر کنین باید این پیله تنهایی رو که دور خودتون تنیدین بشکافین با
تلاش و بعد دنبال نیمه گمشدتون بگردین!
پس لطفا با لینک های زیر رو خودتون از امروز شروع به کار کنین!
کمی هم باید بیشتر بگین که شخصیتتون منفعل و محتاطه یا جسور و بی پروا؟
راه سختی رو پیش رو دارین چون میخواین تغییراتی شگرف در خودتون بوجود بیارین!
پس باید در این راه صخت تلاش کنید! با همه وجودتون بخواین و از همه مهمتر صبور و متوکل به خدای مهربون
باشین! و در پایان از خدا بخواین که شما رو عاشق کنه! چون تا عاشق نشین زیبایی های زندگی رو درک
نمی کنین! پس اگر آماده هستین بسم الله بگین و شروع کنین!
1- چگونه منفعل نباشیم؟
2- رفتار جرات مندانه (برای شرکت در این کارگاه باید حساب کاربریتون رو فکر کنم شارژ کنین.)
3- استفاده از تکنولوژی فکر جهت ایجاد انگیزه
بعد از کار کردن روی خودتون باید این تغییرات رو در خودتون حس کنین با گذشت زمان و هر روز تکرارش کنین و
خسته هم نشین!
و یک روز که آماده بودین و سرحال هم بودین و پدر و مادرتون هم همینطور ازشون بخواین که بیان تا باهاشون
صحبت کنین. البته باید توی این مدت دلشون رو حسابی به دست آورده باشین و راه ارتباطی با اون ها رو پیدا کرده
باشین و کلید قلبشون دستتون باشه.
بعد شروع به صحبت کنید و بعد از قدردانی از زحماتشون بهشون بگین که تصمیم دارین ازدواج کنین و احساس
می کنین که دیگه وقت اونه که برای خودتون خانواده ای مستقل تشکیل بدین و فرزندانی داشته باشین! یادتون
باشه اینها رو باید با لحنی قاطعانه و کلامی محکم اما به آرامی و خونسردی بگین و منتظر هر نوع عکس العملی
باشین! مسلما اونها اول جدی نمیگیرین اما وقتی جدیت و قاطعیت و تغییر شما رو ببینن باهاتون مخالفت می کنن
اما شما هم نباید دیگه مثل همیشه کوتاه بیاین چون شما دیگه اون آدم سابق نیستین!
باید با قاطعیت و حفظ احترام روی موضع خودتون بمونین و بعد بهشون بگین که چون براشون احترام قائلین برای
همین میخواین باهاشون در این مورد مشورت کنین و ازدواج خوب خودشون رو براشون مثال بزنین و بگین که
خوشحالتر میشین که شما هم در پیدا کردن دختری خوب کمکتون کنن.
احتمالا وقتی چند وقا موضع شما و قاطعیت شما و تغییر رفتار شما و همینطور آرامش پر صلابتتون رو ببینن کوتاه
میان و در نهایت پیروزی از آن شماست. اگر هم کوتاه نیومدن که خیلی بعیده که کوتاه نیان شما با حفظ احترام
تنهایی به دنبال زندگیتون میرین اما این احتمال خیلی خیلی ضعیفه چون خوشبختی شما آرزوی اونهاست و وقتی
ببینن اینطوری خوشحالترین اونها هم راضی میشن.
بعدش دیگه شما میدونین از زندگیتون چی میخواین و زندگیتون پر از انگیزه میشه و به لطف خدا همسری مناسب
که باهاش بتونین عاشق بودن رو تجربه کنین پیدا می کنین!
پس به خدا توکل کنین و بعد ازش صبر بخواین و قدرت برای تغییر چیزهایی که میتونین و شکافتن پیله تنهایی.
خداوند کمکتون می کنه انشالا. فقط باز هم تاکید می کنم! صبور باشین و تمرینات رو از همین امروز شروع کنین.
ضمنا برای خودتون یک دفتر از امروز بردارین و توش بنویسین که دقیقا از زندگی چی میخواین!
و بعد تمرینات عملی تاپیک ها رو شروع کنین.
نذری هم بکنین تا خداوند کمکتون کنه و در این راه تنهاتون نذاره.
موفق باشین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)