سلام
ستاره تنهاي عزيز خوش اومدي به همدردي
نميدونم چرا ما ادما اينقدر زندگي رو سخت ميگيريم
ميفهمم چي ميگي اما راستش وقتي خودمو ميزارم جاي تو احساس ناراحتي نميكنم ازينكه همسرم هواي مادرشو داره
نميگم وقتي اين حمايت زياده از حد ميشه جاي ناراحتي نداره اما سخت نگير كه نتيجه اش ميشه همين دغدغه فكريت
درسته خواهر و برادراي ديگه هم مسوولند و بايد يه جاي كاررو بگيرن اما ين همه غصه نداره
همسرت تو زندگي با تو كم ميزاره؟.
از مادر و پدرش بي احترامي ميبيني؟
خوبي همسرت جايگاه تورو پيش خونواده اش كم ارج و قرب كرده؟
چه زياني اين وسط به تو رسيده؟يا شايد خودت خيلي بزرگش ميكني؟
اينكه برادر و خواهر همسرت بخشي از كارارو به عهده بگيرن به خودشون وهمسرت بستگي داره و متاسفانه دخالت شما ممكنه تعبير سوء بشه
من فقط يه بيشنهاد دارم:
اگه رفتارهاي همسرت اسيبي به زندگيت نميزنه از حساسيتت كم كن و لذت زندگيتو ببر
خودتو با اين افكار ازار نده و يه كم منعطف تر باش
باور كن خيلي راحت ميشه از زندگي لذت برد
سخت نگير و همسرت رو حتا قابل تحسين بدون
اميدوارم بقيه راهنمايي بهتري بهت بكنن![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)