نمی دونم والا. من کمتر از یکسال اروپا بودم، با این که 2 تا مسافرت رفتم و کلی خرج کردم، 4000 یورو هم اضافه آوردم در نهایت.
در مورد کار هم، کارهایی که شما میگی مد نظر من نیست. منظورم بعد از دکترا گرفتن هست. میدونم اونجا هم وضع کار خوب نیست، اما مدرکت رو حداقل خیلی از دنیا قبول دارند و دستت برای پیدا کردن کار بازه. درسته کار دائم شاید پیدا نکنی، اما موقتش هست.
ولی اینجا همینم به سختی گیر میاد. مدرکت رو هم قبول ندارن. حتی خود دانشگاه هم دانشجو خودش رو استاد نمیکنه....
چون وضع مالی خوب نیست، نمیتونی ورک شاپ و .... بری و از علم روز دنیا خود به خود عقب می افتی. سر استاد خیلی شلوغه و وقت نداره حتی بفهمه تو داری چی کار میکنی. لنگ دستگاه ها هستی. یه روز اینترنت نداری، یه روز برق میره و همه برنامه هات میپره، یه روز هم کامپیوتر ظرفیت اجرای برنامت رو نداره.
میخوای درسنامه بقیه دانشگاهها رو گوش بدی، یا youtube میخواد که فیلتره، که سایت اونا میگن تو تحریمی...
مقاله میخوای با کلی سرافکندگی باید میل بزنی نویسندش که ببخشید ما ایرانیم نمیتونیم پول واریز کنیم، میشه مقالتون رو بهمون بدید؟ یا دست بدامن یکی بشیم خارج از کشور که مقاله رو برامون بگیره و بفرسته.....
همه اینا هیچی نیست... همه این سختی ها رو آدم تحمل میکنه حداقل اگر میتونست کمی به آینده امیدوار باشه. نه که روز به روز بدتر شه....
نمیدوم. شاید ما یاد گرفتیم زیادی غر بزنیم. شاید ... واقعا نمیدونم
اگر بمونم با این وضعیت که روز به روز بدتر میکنن افسرده میشم و اگر برم اون ترسها و نگرانی ها و تنهایی ها از پا درم میاره....
واقعا دنیا همیشه همین جوری بوده و من نوعی ضعیفم؟ یا الان بد شده و ما باید آسونش بگیریم؟
تازه اینا فقط قسمت درس قضیه بود.
قضیه احترام به شخصیت انسانها، حقوق انسانها و ... یه بعد دیگه هست که اونم برا خودش مثنوی هفتاد منه.
رفاه کل زندگی هم یه قسمت دیگه هست.
قسمت فرهنگ و نحوه بزرگ شدن نسل بعد هم یکی دیگه از نگرانی ها هست.... که البته فعلا بین نگرانی های دیگه گم شده.
و هزاران بخش دیگه که همگیتون خبر دارید....
امیدوارم بتونم از بین حرفهاتون بفهمم کدوم نگرانی ها رو باید ببینم و تحمل کنم، کدوم رو حل کنم و کدوم بی جا هستن









علاقه مندی ها (Bookmarks)