Samiha jan برای خودت یه تاپیک جدید باز کن ومشکلت رومطرح کن تا دوستان بهت کمک کنن.
شاید شرایط شما با سایه متفاوت باشه .
ممنون
سایه جان
انقدر سخت نگیر . منم مثل تو همین مشکلو داشتم . اما دیدم اعصابم خیلی بیشتر از اینا ارزش داره که اختصاصش بدم به مادر شوهر . دیگه به حرفاشون سعی کردم کمتر اهمیت بدم . من با سان لایف کاملا موافقم و این کار بهترین کاره ممکنه .
مادر شوهر من حتی به ابرو هامم گیر می ده که چرا نازکه یا چرا پهنه !!!!!
ولی من اهمیت نمیدم . یه دفه مادر شوهرم بهم گفت چقدر ابروهات پهن برداشتی منم گفتم شوهرم این جوری دوست داره (یعنی به شما ربطی نداره خودمون می دونیم چیکار کنیم ) .
یا یه دفعه خونشون بودیم بهم
گفت :دیشب تا کی بیدار بودین؟ برق اتاقتون روشن بود!
گفتم: اااا سر صدا کردیم بیدار شدین ؟
گفت : نه همین جوری پرسیدم
منم گفتم :آخه مامان جون فکرتون از دیشب تا حالا در گیر بوده فک کردم بد خواب شدین .
از اون به بعد هر وقت اونجا باشیم دیگه نمی گه کی خوابیدین .
نه انقدر واسشون انرژی بذار و نه اینکه این چیزا رو به شوهرت منتقل کن .









علاقه مندی ها (Bookmarks)